نگاهی به مجموعه شعر «مادرم؛ ایران» سروده‌ی علیرضا طبایی

همزاد با تاریخ

 

«مادرم؛ ایران» مجموعه‌ی شعر جدید علیرضا طبایی است که قبل‌تر، او را با «شاید گناه از عینک من باشد»، «خورشیدهای آنسوی دیوار» و چند مجموعه‌ی دیگر و نیز ترانه‌های ماندگارش شناخته‌ایم. کم‌گویی و گزیده‌گویی‏ در کنار سخت‌کوشی و پرکاری‌اش و اینکه به تمام معنا یک عمر شاعری کرده است، باعث می‌شود چاپ یک مجموعه‌ی جدید از او، مخاطبانش را سر ذوق بیاورد.

«مادرم؛ ایران» مجموعه‌ای است از پنج شعر نیمایی با زبانی حماسی که دست‌مایه‌ی همگی‌شان وطن است. طبایی در سایر آثارش هم که خود تحت عنوان شیوایی‌ها و نیمایی‌ها دسته‌بندی‌شان می‌کند، شاعر توانایی است. نگاه دقیق و نافذش به اجتماع و تحولات آن، نشان از تجربه‌ای طولانی و ذهنی جستجوگر دارد و بیان هستی در شعر او تصاویری بی‌زمان، بی‌مکان و مبهم نیست و صدالبته این نوع نگاه محصول دوره‌ی زیستن اوست. دوره‌ای که سرشار از تجربیات تاریخی گوناگون و ظهور آرا و اندیشه‌های مختلف و نو است. طبایی از آن دسته شاعرانی است که شعر را دریچه‌ی نگاه هستی‌شناسانه می‌دانند و نه دلمشغولی‌های عاطفی یک انسان تنها و منزوی. در بسیاری از آثار او، کنایه‌ها و عتاب‌هایش به نامردمان زمانه هویداست. بی‌تعارف به ناراستی‌ها می‌تازد و گلایه می‌کند و در بسیاری از شعرهایش برای ناکامی آرزوها و رنج‌های انسان معاصر گریسته و با شادی‌هایش لبخند زده است.

آن‌هایی که خواننده‌ی شعرهای طبایی هستند می‌دانند که عاشقانه‌هایش هم از نوع دیگری است. عاشقانه‌های صادقانه و روراست که خواننده‏ را سرشار از تصویرهای ناب و تازه می‌کند، نه سردرگم هزارتوی ایهام‏ و پیچیدگی و شخصی‌نگاری‌ها. همه‌ی این‌ها در کنار سخت‌گیری و پایبندی‌اش به اصول اولیه‌ی آفرینش ادبی و زیبایی‌شناسی و دغدغه و دقت‌اش در انتخاب اجزای شعر و نیز هوشمندی‌اش در طنین‌آرایی واژه‌ها، به او زبانی یگانه و شخصی داده است.

آن‌گونه که از احوال و شمایل شعرهای طبایی پیداست، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که شاعر برخلاف رویه‌ی رو به گسترش این روزها، برای زبان به مثابه‌ی ابزار شعر، اهمیت زیادی قایل است. زبانی که در محاوره، تنها وظیفه‌ی انتقال مفهوم را دارد و درگفتگوی عادی از میان بر می‌خیزد، در شعر طبایی یکی از ارکان اصلی است. یعنی هیچ واژه‌ای را به راحتی نمی‌توان از جای خود برداشت و واژه‌ی دیگری به جایش به پیکره‌ی اثر چسباند. این مهارت، شاید حاصل سال‌ها تجربه‌ی خواندن و تصحیح شعر دیگران در صفحات شعر مجلات معروف و پرتیراژی مثل جوانان امروز باشد. این نیز تفاوت عمده‌ای است با مجموعه‌های پرتعداد و کم‌تیراژ و زودگذری که این روزها مثل جرقه‌های کوچکی می‌آیند و می‌روند و خاموش می‌شوند و شاعرانشان هم تقصیر را به گردن مخاطب از همه جا بی‌خبر می‌اندازند. مجموعه‌هایی که زبان شعرشان پهلو به پهلوی زبان محاوره‏ می‌زند و هیچ واژه‌ای به واژه‌ی دیگر چفت و بست نمی‌شود و می‌توان کل شعر را به ده‌ها حالت دیگر بازنویسی کرد. مثل اینکه شما در یک اثر نقاشی، جای هر رنگی را با رنگ دیگری عوض کنید و هیچ تغییری در مفهوم اثر به وجود نیاید. زبان در شعر طبایی با محتوای آن می‌آمیزد و حاصل آن بیانی نامتعارف و فراتر از زبان محاوره و پیکره‌ای است که به سختی می‌توان اجزایش را در هم ریخت. با در نظر گرفتن همه‌ی این موارد و دوره‌ی تاریخی و پرتلاطم زندگی شاعر و تلاشش در بیان روح زمانه‌ی خود، می‌توان آثار طبایی را محصول زیستن خود او دانست نه ادامه‌ی راه دیگران.

مجموعه‌ی «مادرم؛ ایران» را از دو منظر می‌توان کاوید. اول چند و چون شعرها و زبانشان، و دوم مفهوم و دلمشغولی‌هایی که شاعر را بر آن داشته تا آن را ثبت کند.

چیدمان واژه‌ها و موسیقی شعرها بر همان روال همیشگی است که در سایر آثار طبایی هم قابل مشاهده و درک است. آن‏جا که از سربلندی‌ها و حماسه‌ها گفته است پرغریو و پرغرور، و آنجا که از خیانت‌ها و نامردمی‌های همسایگان و بیگانگان گفته است پرعتاب و لبریز از خشم و تلخی.

برای دستیابی به مفهوم و انتقال آن، از تاریخ هم وام گرفته است و واژه‌هایی چون داردانل، بخت‌النصر، پرومته، دریادار بایندر، شاپور ذوالاکتاف و بسیاری دیگر را در پیکره‌ی شعر، با دقت و نکته‌سنجی جای داده است.

نوع و ایده‌ی شعرها بسیار مستعد گرفتار شدن در بیان شعاری و ساختار روایی هستند که ممکن است شعر را از مکاشفه و موجز بودن دور کند و به بیانیه سیاسی بدل سازد. اما تلاش شاعر در جلوگیری از غلتیدن شعر به آن وادی مشهود است و شاید اگر در جایی هم این اتفاق افتاده است، با در نظر گرفتن سابقه‌ی شاعری طبایی و اطمینان به اینکه او در کارنامه‌ی شعری خود ثابت کرده که وامدار هیچ گروه و جریان و دسته‌ای نیست و تا به حال برای خوش‌آمد کسی شعر نگفته است، باید دلیل‌اش را در جای دیگری جستجو کرد.

«مادرم؛ ایران» همانطور که از هیات شعرهایش هویداست، پاسخی است به دست‌اندازی‌ها و تهمت‌های ناروایی که نامردمان و ناهمسایگان تازه به دوران رسیده در حق وطن و خاستگاه و خانه‌ی آبا و اجدادی شاعر روا داشته‌اند. گلایه و هشداری است در قالب شعر، به نسلی که می‌خواهند روایت خود از جهان و هستی را بنویسند، اما پاسخ را از زبان بیگانگان می‌خواهند. شاعر می‌خواهد عظمت و شکوه وطنی را یادآوری کند که همواره دستخوش طوفان‌ها و گردبادهای سهمگین بوده است. وطنی که خاکش را به تاراج برده‌اند و از کشته‌هایش پشته ساخته‌اند اما برقرار و پابرجا مانده است. شاعر از کینه و بغض و طمع بیگانگان می‌گوید و از خیانت‌های کاهلان وطن‌فروش، از مقاومت جانانه‌ی جلال‌الدین ملکشاه در برابر سپاه ویرانگر و خونخوار چنگیز، از خیانت درباریان فتحعلیشاه و جعبه‌های خالی مهماتی که پشت عباس‏میرزا را در نبرد با روس‌ها شکست.

و شاعر از تمام این روایت‌ها، قصدی جز بیدارکردن حافظه‌ی تاریخی مخاطبش ندارد. شاید می‌اندیشد، با تکیه بر تجربیاتی که هرکدام به قیمتی گزاف حاصل شده است، بتوان پاسخ‌های صحیح امروز را یافت.

خلاصه‌ی کلام اینکه «مادرم؛ ایران» کتاب متفاوتی است، از آن جهت که می‌توان بعد از خواندنش، ساعت‌ها به سرگذشت و سرنوشت این خانه‌ی مشترک فکر کرد.


کیوان صادقی ـ روزنامه فرهیختگان شماره 927

 

نگاهی به چهار موتیف چشم‌گیر شعرهای نیمایی علیرضا طبایی

مهدی عاطف‌راد

دنیایی که «علیرضا طبایی» از پس شیشه‌های عینک بینشش می‌بیند و در شعرش تصویر می‌کند، دنیایی تنگ و تاریک و ویران است، پر از "گرگ- مردم"، "مخنثها"، آدمهای "سنگ‌واره"، غولهایی که به‌تدریج کوچک و کوچکتر شده و اینک "کوچکترینها" هستند، "سوداگران حمق"، "خیل حرامیان"، "چهره‌های مسخ بی‌چهره"، "گلهای بادگردان" و مانند اینها.

زیستن در چنین خراب‌آبادی و در میان چنین نامردمانی هر شاعر آزاده‌ای را دل‌تنگ، و در تنگنای آن دچار احساس تنهایی و خفگی در زیر آوار ویرانی می‌کند...

ادامه نوشته

پاسداشت نيم قرن فعاليت ادبی عليرضا طبايی

 
جز چتر دست مردم هيچ حمايتی نداشتم 
 

مراسم پاسداشت نیم‌ قرن تلاش ادبی علیرضا طبایی با سخنرانی شاعران و بازگویی خاطراتی از صفحات شعر «مجله‌ی جوانان»، عصر روز گذشته (سه‌شنبه، بیستم اسفند‌ماه 1387) با حضور جمعی از اهالی ادب در خانه‌ی هنرمندان ایران برگزار شد.

پاسداشت نیم قرن فعالیت ادبی علیرضا طبایی

ادامه نوشته

«علیرضا طبایی»؛ شاعری پرآوازه و شاعرپرور

 

ر. اعتمادی

کشور ما ایران، سرزمینی شاعرخیز است. به ندرت می‏توان کشوری در طول و عرض جغرافیایی کره زمین را یافت که چه از نظر کمیت و چه کیفیت، سپاهی از شاعران را اینگونه در کارنامه حیات فرهنگی خود پرورده باشد. این مدعا هنگامی عظمت و اصالتش را به نمایش می‏گذارد که در خیل انبوه شاعران یک کشور، ستارگان قدر اولی نیز حضور و نمود داشته باشند وگرنه کمیت چندان اعتباری نمی‏آورد. به ویژه شاعرانی که با آثار فاخر خود، مرزهای جغرافیایی را در پهنه گیتی درنوردیده باشند و ما ایرانیان از این نظر هم شاخص‏ترینیم.

دوستی دارم دیپلمات. روزی برایم تعریف می‏کرد که ما در اروپا و آمریکا تلاش مستمری برای شناسایی کشورمان داشتیم و از هر فرصتی برای پیشبرد هدفمان بهره می‏گرفتیم. او می‏گفت یک روز که در یک جلسه فرهنگی برای معرفی کشورمان با شور و شوق بسیار سخن می‏گفتم، یکی از دیپلمات‏های یک کشور اروپایی آمد کنارم نشست و گفت: شما ایرانی‏ها را چه می‏شود؟ چرا این همه برای شناساندن کشورتان به مردم جهان هزینه می‏کنید؟ ایران هفت ستاره و هفت کارت برنده در آسمان کره زمین دارد که روی هر میز مذاکره‏ای بزنید، سربلند و سرافراز و شناخته شده‏اید. دوست دیپلماتم می‏گفت: من متعجب شدم که او از کدام ستاره و کارت حرف می‏زند که من نمی‏دانم. پرسیدم و او پاسخ داد: شما کارت‏های برنده‏ای دارید مثل فردوسی، حافظ، سعدی، مولوی، خیام، عطار، نظامی که زادگاهشان ایران و زبانشان فارسی است و آثارشان به اغلب زبان‏های زنده جهان ترجمه شده و پیش از شما ایران را شناسانده‏اند. خود من شیفته و مسحور هنر خیام هستم و شب‏ها تا چند رباعی از او نخوانم، نمی خوابم....

در یکصد سال اخیر هم تاریخ ادبی و فرهنگی کشور ما از شاعران طراز اولی سخن می‏گوید که هر یک به سهم خود بر ذخایر فرهنگی و ادبی افزوده و نام‏آور بوده و هستند. یکی از همین گروه شاعران، آقای «علیرضا طبایی» است که سال‏های طولانی همکاری ایشان را با خودم در مجله جوانان هرگز فراموش نخواهم کرد. او غیر از آنکه خود شاعری پرآوازه است، شاعرپرور شاخصی هم می‏باشد. روزی که یکی از همکاران، ایشان را برای سرپرستی و اداره صفحه شعر مجله به من معرفی کرد، پس از یک گفت‏وگوی کوتاه، مدیریت صفحه شعر را به این شاعر جوان سپردم به دو دلیل. دلیل اول ملاحظه اشعار ایشان و تبحر و احاطه خاصشان چه در شعر نو و چه شعر کهن بود که اشعار او را بسیار پخته، گیرا و عمیق جلوه می‏داد و افزون بر این استفاده بجا از واژه‏های نو و ریتم شیرین و جذابی که داشت، به دل می‏نشست. دلیل دوم که برای یک سردبیر در انتخاب مسوول صفحه شعر بسیار مهمتر است، صداقت و بی‏غرضی شخصیتی است که باید در این صفحه میدان را برای رقبای خود باز بگذارد.

تجربه به من یادآوری می‏کرد که بعضی از شعرا که مسوولیتی برای معرفی شعر شاعران در مجلات برعهده می‏گرفتند، بیشتر خود را رقیب شاعران می‏دانستند و اعمال غرض می‏کردند. علیرضا به عکس، صفحه شعر جوانان را به شکوفاسازی استعدادهای نهفته شاعران جوان اختصاص داد و امروز، اگر مبالغه نکرده باشم، نود درصد شاعران بلندآوازه کشور همان شاعران جوان آن روز هستند که علیرضا با تصحیح شعرشان و چاپ آثارشان، آنها را به اوج شهرت و کمال در شاعری رساند و بسیاری از آنان هم به این مدعا معترفند.

نکته آخری که مایلم درباره علیرضا بنویسم، حس و شور میهن‏دوستی اوست که بن مایه اثر تازه‏اش «مادرم ایران» شده و بیت بیتش همچون تیری است که از کمان آرش کمانگیر بر گلوی دشمنان این آب و خاک می‏نشیند. شعر او از احساس و خرد خاص و فضیلتی متعالی بار برداشته و من هر بار که می‏خوانمش، گویی یکبار دیگر شاهنامه گرانقدر فردوسی را مرور کرده باشم.


روزنامه آرمان شماره ۲۳۵۵

 

شاعران ایران از «علیرضا طبایی» گفتند

 
در آستانه‌ی مراسم بزرگداشت علیرضا طبایی به پاس 50 سال فعالیت ادبی‌، شمس لنگرودی، محمدعلی بهمنی، پرویز خائفی،‌ اكبر اكسیر، محمدجواد محبت و اكبر آزاد درباره‌ی این شاعر، ترانه‌سرا و مسؤول صفحات شعر  «مجله‌ی جوانان» در دهه‌ی 50 سخن گفتند.

علیرضا طبایی

نوآوری در سن بالا

محمد شمس‌ لنگرودی در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره‌ی طبایی گفت: بسیاری از افراد با بالا رفتن سن‌شان از نوآوری شعرشان كاسته می‌شود؛ اما در این عرصه، طبایی برعكس عمل كرده و آخرین مجموعه‌ی شعرش شامل بهترین شعرهایش است كه تا امروز از او خوانده‌ام.

او همچنین شعر علیرضا طبایی را شعری معتدل، میانه‌رو و بین شعر نیمایی و سنتی توصیف كرد و یادآور شد: آشنایی من با علیرضا طبایی به وقتی كه در لنگرود زندگی می‌كردم و عشق شعر، مرا به طرف همه‌ی مجلات از جمله «مجله‌ی جوانان» می‌كشید، بازمی‌گردد. شعر مورد علاقه‌ی او، شعری معتدل و میانه‌رو و بین شعر نیمایی و سنتی بود كه باب پسند هم‌سن و سال‌های من بوده و هنوز هم مورد پسند بسیاری از جوانان است.

شمس‌ لنگرودی از جمله‌ مزایای طبایی را نسبت به هم‌سالانش در آن سال‌ها، دانش او نسبت به شعر نیمایی ذكر كرد كه باعث انتشار بسیاری از شعرهای خوب نیمایی در «مجله‌ی جوانان» شد.

او ادامه داد: من با مجلات ارتباط تنگاتنگی نداشتم. در آن سال‌ها از من در سه مجله، شعر چاپ شد، كه نیمایی‌ترین و یا شجاعانه‌ترین شعرم در عرصه‌ی شكل، شعری بود كه در «مجله‌ی جوانان» و زیر نظر علیرضا طبایی چاپ شد.

به اعتقاد این شاعر، شعرهای مجموعه‌ی شعر «شاید گناه از عینك من باشد» طبایی، دقایق و ظرایفی دارد كه هرگز در شعر مثلا «ویتنام» او كه در سنین جوانی خوانده است، وجود ندارد.

شمس همچنین گفت: شعرهای گذشته‌ی طبایی در مجموع، روایی و احساسی بود كه با اتكا به وزن نمودی می‌یافت؛ حال آن‌كه شعرهای اخیرش در این مجموعه از اشعار خوب و قابل دفاع نیمایی است.

خود ما هم شاگردی طبایی را كرده‌ایم

محمدعلی بهمنی هم درباره‌ی طبایی معتقد است: جایگاه طبایی در شعر و پرورش بچه‌های شعر، در زمان خودش تا امروز كم نیست.

این شاعر متذكر شد: طبایی تا امروز تلاش زیادی كرده است؛ حتا بیش‌تر از شعر خودش، روی شعر دیگران وقت گذاشته است. او حتا در حوزه‌های دیگر مانند ترانه نیز كار كرده است و دوره‌ای با نام شهرام یا شهرام طبا، ترانه‌هایش را منتشر می‌كرد و كارهای باارزشی داشت.

بهمنی یادآور شد: اگر بخواهند برای طبایی بزرگداشت بگیرند، بحق‌ترین كاری است كه می‌توان برای او انجام داد. او نه تنها به شعر بچه‌های شعر تعالی بخشیده؛ بلكه نقطه‌نظراتش در ابتدای كارش در «مجله‌ی جوانان» بسیار باارزش است.

این شاعر ساكن بندرعباس افزود: شاعران بسیاری نزد طبایی شاگردی كرده‌اند. سپیده كاشانی اولین مجموعه‌ی شعرش را با همت علیرضا طبایی منتشر كرد و او در تعالی ‌بخشیدن شعر كاشانی، كمك بسیاری به وی كرد و درواقع، كاشانی یكی از شاگردان طبایی است.

بهمنی در پایان تصریح كرد: امثال سپیده كاشانی كه شاگردی طبایی را كرده باشند، بسیارند؛ حتا خود ما هم شاگردی او را كرده‌ایم.

طبایی بر شعر ما حق پدری دارد

اكبر اكسیر نیز علیرضا طبایی را نماینده‌ی شاعران شهرستان دانست و گفت: قبل از انقلاب، تنها مجله‌ای كه صفحه‌ی ادبی پرباری داشت، «مجله‌ی جوانان» بود كه در آن، شعر شاعران شهرستان منتشر می‌شد.

این شاعر افزود: «مجله‌ی جوانان» دوشنبه‌ها منتشر می‌شد و شاعران دوشنبه، شاعران بی‌تریبون شهرستان بودند كه به دلیل مشكلات عدیده، نیمی از آن‌ها قادر به ادامه‌ی راه نشدند و نیمی دیگر بعد از انقلاب درخشیدند كه این به بركت حضور علیرضا طبایی بود كه به تمام شاعران شهرستان‌ توجه داشت.

اكسیر متذكر شد: خیلی از شاعرانی كه بعد از انقلاب به نام و نانی رسیده‌اند، از این حقیقت سر باز زدند كه بگویند «مجله‌ی جوانان» پایگاه اولیه‌شان بود؛ اما در برهوت آن موقع، این مجله واقعیتی بود كه خیلی‌ها از جمله خود من مدیون آن هستیم.

او افزود: خیلی دلم می‌خواست در جلسه‌ی بزرگداشت این شاعر بودم و درباره‌اش حرف می‌زدم. اگر طبایی در آن زمان نبود، شاید خیلی از استعدادها به هرز می‌رفت و بسیاری از چهره‌های درخشان شعر ظهور نمی‌كردند. شاعران شهرستان، زخم نداشتن تریبون را می‌خورند و اكثر شاعران از این دست، با این مجله رشد كردند.

این شاعر ساكن آستارا در پایان عنوان كرد: در خانه‌ی هنرمندان، از بزرگ‌مردی حرف زده می‌شود كه بر گردن شعر شهرستان حق پدری دارد. باید قدرش را بدانیم. سه‌شنبه، شاعران دوشنبه به پاس این بزرگ‌مرد برخیزند و كلاه از سر بردارند كه طبایی بر شعر ما حق پدری دارد.

یكی از ترانه‌سرایان خوب

اكبر آزاد هم طبایی را از ترانه‌سرایان خوب دوران خود دانست و یادآور شد: این شاعر كارهای خوب بسیاری در عرصه‌ی ترانه انجام داده، كه یكی از معروف‌ترین آن‌ها، ترانه‌ی «هر عشقی می‌میرد» است.

این ترانه‌سرا همچنین درباره‌ی فعالیت طبایی در «مجله‌ی جوانان» آن دوره گفت: زمانی كه طبایی در «مجله‌ی جوانان» كار می‌كرد، بسیاری از شاعران جوان را به جامعه‌ی شعری ما معرفی كرد. او فردی بود كه در آن زمان، اولین جلسات شعرخوانی را راه انداخت.

 دریچه‌ای برای انعكاس حرف جوانان

محمدجواد محبت نیز علیرضا طبایی را یكی از چهره‌های خدمت‌گزار ادبیات در سال‌هایی كه جوانان ایران حرف‌هایی برای گفتن داشتند، توصیف كرد.

این شاعر ساكن كرمانشاه یادآور شد: آن زمان كه جوانان ایران حرف‌هایی برای گفتن داشتند، طبایی صفحات شعر «مجله‌ی جوانان» را اداره می‌كرد و موجب انعكاس حرف‌های جوانان آن روزگار می‌شد. در آن روزگار در مجله‌های «تهران مصور»، «جوانان» و «اطلاعات هفتگی»، شعرهایی می‌دادیم؛ اما «مجله‌ی جوانان» برای ما دریچه‌ای بود.

وی افزود: در سال 39، یك شعر نوشتم و به طبایی دادم. شعر مرا در «مجله‌ی جوانان» چاپ كرد و این آغاز آشنایی من با او بود. دیداری نیز در سال‌های پیشین با او داشتم و از غزل‌های نابش حظ بردم. هر از گاهی، چند غزل با عنوان این‌كه دیگران را یادآور شاعر‌ی‌اش شود، می‌سراید.

محبت‌ همچنین متذكر شد: هرچقدر او را نوازش كنیم، حقش است؛ زیرا او از شاعران بزرگ است. طبایی از افرادی كه با شعر و غزل امروز مؤانست دارند و در ردیف غزل‌سرایان ما، هیچ‌چیز كم ندارد.

كارهای تازه در اوزان نیمایی

اما پرویز خائفی درباره‌ی طبایی به ایسنا گفت: علیرضا طبایی شاعری است كه سعی كرده در شرایط مختلف زمانه، با چشم‌اندازهای تازه‌ای ببیند.

این شاعر متذكر شد: علیرضا طبایی از دوستان صمیمی من است. در شیراز مجله‌ای به نام «دریا» را چاپ می‌كردیم كه طبایی چند شعر و یك كتاب به نام «جوانه‌ها» را به من داد كه در همان شیوه‌ی كارهای فریدون توللی بود و بارقه‌ی شعری در كارهای اولیه‌اش پیدا بود. بعد از مدتی رفت تهران و مسؤولیت صفحات ادبی «مجله‌ی جوانان» را گرفت.

خائفی كار مهم علیرضا طبایی را در آن دوره، معرفی بسیاری از چهره‌های جوان شعر در این صفحات دانست و متذكر شد: در آن دوره از اغلب شهرستان‌ها برایش شعر، عكس و نامه می‌آمد و با كمال محبت آن‌ها را چاپ می‌كرد.

او افزود: طبایی بعدا شیوه‌ی كارش تغییر كرد و در اوزان نیمایی، كارهای تازه‌ای كرد و از چهره‌های خوب شعر معاصر ما شد.

این شاعر ساكن شیراز در پایان یادآور شد: چند سال بعد، طبایی را در كنگره‌ی خواجوی كرمان دیدم و فهمیدم كه زمینه‌ی فكری‌اش تغییر یافته است و نوآوری‌های بدیعی در شعر دارد.

 

علیرضا طبایی؛ راوی روایتی صادقانه از زندگی

 

سیمین بهبهانی

آشنایی من با علیرضا طبایی به زمانی برمی‏گردد که مسوولیت صفحه شعر مجله «تهران مصور» را بر عهده داشتم. روزی چند شعر از ایشان را که در آن زمان بسیار جوان بود و در شیراز اقامت داشت، از دوست شاعرم دکتر مهدی حمیدی دریافت کردم. شعرهای خوبی بودند و در تهران مصور منتشر شدند. چندی بعد در سفری که به همراه خانواده به شیراز داشتم، با آقای طبایی در حافظیه دیدار کردیم و به دعوت ایشان، مهمان خانواده محترمشان شدیم. این سفر برای من خیلی خاطره‏انگیز است. بازدید از حافظیه، آرامگاه سعدی، بازار وکیل و... به یاد دارم که در داستان‏های مرحوم مطیع‏الدوله حجازی خیلی درباره باباکوهی خوانده بودم و دوست داشتم که مقبره او را ببینم. بنابراین با پای خسته خود را سر کوه رساندم و مزارش را زیارت کردم. از دیگر خاطراتی که از این سفر دارم و هنوز حسرت آن به دلم مانده، مربوط به آش لذیذ کارده است که در خیابان‏های شیراز فروخته می‏شد. شیراز شهر شعر و ادب است و من فکر می‏کنم روحی که در شاعران بزرگ شیرازی یعنی حافظ و سعدی دمیده شده در دیگر شاعران این شهر هم حلول کرده است. البته منظورم این نیست که همه این شاعران در حد حافظ و سعدی هستند اما بدون شک، متکی بودن به دیار شعر و همشهری بودن با این بزرگان، در روحیه شاعران شیرازی تاثیرگذار است. هرچند که نمی‏توان از تاثیرات اقلیمی و آب و هوایی شیراز هم در شکل‏گیری نگاه و احساس این شاعران چشم پوشید.            

من از اواسط دهه چهل به شورای شعر و ترانه رادیو وارد شدم  و در کنار  کسانی چون دکتر نیّر سینا، عماد خراسانی، معینی کرمانشاهی، یدالله رویایی، پژمان بختیاری، نادر نادرپور و ابراهیم صهبا  به فعالیت پرداختم. آقای طبایی تا جایی که به یاد دارم حدود سال 1348 به رادیو آمد و چند سالی به ترانه‏سرایی پرداخت. ایشان به دلیل آشنایی خوبی که با فنون شعر داشت، توانست ترانه‏های بسیار موفق و ماندگاری خلق کند، چون به هرحال ترانه بخشی از شعر است و از آن جدایی ندارد. البته به نظرم ترانه‏سرایی از شعر گفتن دشوارتر است. به این دلیل که وقتی می‏خواهید روی آهنگ، کلام بگذارید، دست شما به عنوان یک ‏ترانه‏سرا نسبت به یک شاعر بسته‏تر است. اما ترانه‏های آقای طبایی بسیار زیبا و روان هستند. در حقیقت این ترانه‏ها بیانگر روایت ایشان از زندگی است. روایتی صادقانه از زندگی شاعر که با موسیقی دمساز شده و گویای این حقیقت است ‏که شاعر با شنیدن موسیقی به فکر فرو می‏رفته، به فکر گوشه‏هایی از زندگی که با این موسیقی‏ها نزدیک هست! و این بسیار مهم است که ترانه‏سرا بتواند سخن خود را با حسی که موسیقی به او می دهد دمساز کند. همین مسئله در مورد شعر هم مصداق دارد. در حقیقت وزن در شعر، جانشین موسیقی می‏شود. در قالب‏های کلاسیک شعر مثل غزل و حتی در شعر نیمایی، وزنی که وجود دارد، موسیقی کلام است و این بسیار اهمیت دارد که کلام با موسیقی همنشین باشد. 

علیرضا طبایی غزلسرای بسیار خوبی هم هست و بر گردن غزل امروز حق زیادی دارد. چون به جای این‏که مثل خیلی‏های دیگر، به دنبال قالب‏های مُد روز برود و در این قالب‏ها شعر بگوید، غزل را پا به پای شعر نیمایی ادامه داد و آثار خوبی هم سرود. به هرحال پافشاری همین ما چند نفر بوده که باعث شده غزل به جایگاه امروزینش برسد. به یاد می‏آورم دوره‏‏ای را که غزل گفتن در حکم گناه بود. گروهی از شاعران و منتقدان ادبی می‏گفتند: «غزل مرد و دوره غزل گفتن گذشت». اما تلاش عده‏ای از غزلسرایان معروف امروز، باعث حفظ این قالب شعری شد. البته وارد شدن به عرصه غزل با توجه به پیشینه درخشانی که دارد و شاعران بزرگی چون حافظ و سعدی که در این قالب، اشعار بی‏نظیری سروده‏اند، در ابتدا شاعر را مرعوب می‏کند اما شاعر باید جسارت به خرج دهد و تلاش کند آنچه را که دیگران نگفته‏اند در غزلش بگوید.

برای علیرضا طبایی عزیز، دوست دیرین و شاعر ارجمند، سلامتی و توفیق آرزو دارم. پایدار باشد.

 


روزنامه بهار شماره ۳۸

 

68 سالگی «عليرضا طبايي»

 

اکبر اکسير

برای نسلی از شاعران ایران که به شاعران دوشنبه‏ها، به شاعران مجله جوانان، به شاعران دهه پنجاهی، به شاعران شهرستان معروفند، یک نام مبارک و فرخنده است و آن نام استاد علیرضا طبایی این شیرازی‏زاده تهران‏نشین، این عصاره معرفت و ادب و اخلاق است و هیچ وقت نقش این نام از پیشانی شعر شریف ما پاک نمی‏شود. وقتی می‏گویم نقش، به خاطر اینکه این ماندگارترین نام در صفحه وجدان مردمی سالخورد است که امروز در آستانه شصت سالگی شعر قرار دارند.

علیرضا طبایی با آن دست توانایش، دست شاعران شهرستان را در برهه‏ای از زمان گرفت و بالا برد که هیچ تریبونی و هیچ بلندگویی در اختیار نداشتند و به یتیمان شهرستان معروف بودند. علیرضا طبایی پدری کرد در حق این عزیزان. کسانی که شعر بعد از انقلاب را مدیریت کردند و نهادهای رسمی و غیررسمی ادبی از جمله فرهنگسراها و انجمن‏ها و کانونهای شعر را چرخاندند و به امروز رساندند. عده‏ای از این عزیزان، همچون خود استاد، حق‏شناس و نمک‏شناس و رئوف هستند چراکه از او درس‏ها را به خوبی آموخته بودند و می‏دانستند که شعر و شاعری و شهرت، سر مویی ارزش ندارد مگر اینکه انسان از استادان خود فروتنی، مهربانی و خردورزی را بیاموزد. و البته  نسل دیگری که به نام استاد و با تلاش ایشان، شاعر شدند و بر صحیفه ایام به نام شاعر رقصیدند، ولی هیچ وقت نامی از این پیر دیر و پیر میکده شعر فارسی نبردند و نیز از مجله جوانان که خاستگاه اولیه آنان بود. امید که این عزیزان را هم خدا عاقبت به خبر کند، اگر رفته‏اند بیامرزد و اگر مانده‏اند سر عقل بیاورد تا بدانند که نام بردن از استاد، هیچ وقت آنها را کوچک نخواهد کرد. بزرگی استاد طبایی هیچ شاعری را کوچک نخواهد کرد. یادمان باشد تنها چیزی که از ما به جا خواهد ماند، این ادب و این بزرگواری‏هاست که باید بیاموزیم.

من که از کمترین و تنبل‏ترین شاگردان این استاد بزرگوار هستم، هرجا حرف از شعر دهه پنجاه به میان آمده و از من پرسیده‏اند، همیشه این نام را ستوده‏ام، چراکه بسیار به ما آموخته و در پیشرفت ما موثر بوده و در رسیدن به این جایگاه، دست ما را گرفته است. من به نمایندگی از تمام شاعران شهرستان در شصت و هشتمین بهار زندگی این اسوه استادی، شاعری، محبت، متانت و وزانت، دست استاد را می‏بوسم و می‏گویم سپاس استاد! سپاس از آن همه ادب و فروتنی و شاگردنوازی‏ها. من می‏خواهم گلوی سبز شاعران شهرستان باشم و بگویم ما اگر به جایی رسیدیم و به نامی رسیدیم، همه از صدقه سر محبت‏های توست. ما آمده‏ایم به تعظیم انسان بزرگواری که در بدترین شرایط دست ما را گرفت. به ما آموخت که روح زمان را دریابیم. به ما آموخت که می‏توان از دورافتاده‏ترین نقاط کشور، هدف را نشانه رفت و به نام بزرگ رسید. ما همه این بزرگی ها و بزرگواری‏ها را به نام استاد طبایی ارج می نهیم.

سالروز شصت و هشت سالگی استاد، شصت و هشت سالگی شعر خجسته‏ای است که از شهرستان پا گرفت، خودش را به پایتخت این مرز پرگهر رساند و توانست در حساس‏ترین لحظات زندگی به واگویه دردهای بزرگ ملتی بزرگ بنشیند و به یاد آورد چه بوده و چه هست. در شصت و هشتمین سالروز تولد این استاد بزرگوار که امیدواریم صدسالگی‏اش را هم تبریک بگوییم، سر تعظیم به پیشگاهش فرود می‏آوریم و کلاه از سر بر می‏داریم به احترام شعر و شور و شعور این بزرگمرد شگفت و شگرف. باشد که آیندگان هم به نیکی از ما یاد کنند.


روزنامه آرمان شماره ۲۰۶۹