نگاهی به مجموعه شعر «مادرم؛ ایران» سرودهی علیرضا طبایی
همزاد با تاریخ
«مادرم؛ ایران» مجموعهی شعر جدید علیرضا طبایی است که قبلتر، او را با «شاید گناه از عینک من باشد»، «خورشیدهای آنسوی دیوار» و چند مجموعهی دیگر و نیز ترانههای ماندگارش شناختهایم. کمگویی و گزیدهگویی در کنار سختکوشی و پرکاریاش و اینکه به تمام معنا یک عمر شاعری کرده است، باعث میشود چاپ یک مجموعهی جدید از او، مخاطبانش را سر ذوق بیاورد.
«مادرم؛ ایران» مجموعهای است از پنج شعر نیمایی با زبانی حماسی که دستمایهی همگیشان وطن است. طبایی در سایر آثارش هم که خود تحت عنوان شیواییها و نیماییها دستهبندیشان میکند، شاعر توانایی است. نگاه دقیق و نافذش به اجتماع و تحولات آن، نشان از تجربهای طولانی و ذهنی جستجوگر دارد و بیان هستی در شعر او تصاویری بیزمان، بیمکان و مبهم نیست و صدالبته این نوع نگاه محصول دورهی زیستن اوست. دورهای که سرشار از تجربیات تاریخی گوناگون و ظهور آرا و اندیشههای مختلف و نو است. طبایی از آن دسته شاعرانی است که شعر را دریچهی نگاه هستیشناسانه میدانند و نه دلمشغولیهای عاطفی یک انسان تنها و منزوی. در بسیاری از آثار او، کنایهها و عتابهایش به نامردمان زمانه هویداست. بیتعارف به ناراستیها میتازد و گلایه میکند و در بسیاری از شعرهایش برای ناکامی آرزوها و رنجهای انسان معاصر گریسته و با شادیهایش لبخند زده است.
آنهایی که خوانندهی شعرهای طبایی هستند میدانند که عاشقانههایش هم از نوع دیگری است. عاشقانههای صادقانه و روراست که خواننده را سرشار از تصویرهای ناب و تازه میکند، نه سردرگم هزارتوی ایهام و پیچیدگی و شخصینگاریها. همهی اینها در کنار سختگیری و پایبندیاش به اصول اولیهی آفرینش ادبی و زیباییشناسی و دغدغه و دقتاش در انتخاب اجزای شعر و نیز هوشمندیاش در طنینآرایی واژهها، به او زبانی یگانه و شخصی داده است.
آنگونه که از احوال و شمایل شعرهای طبایی پیداست، میتوان نتیجهگیری کرد که شاعر برخلاف رویهی رو به گسترش این روزها، برای زبان به مثابهی ابزار شعر، اهمیت زیادی قایل است. زبانی که در محاوره، تنها وظیفهی انتقال مفهوم را دارد و درگفتگوی عادی از میان بر میخیزد، در شعر طبایی یکی از ارکان اصلی است. یعنی هیچ واژهای را به راحتی نمیتوان از جای خود برداشت و واژهی دیگری به جایش به پیکرهی اثر چسباند. این مهارت، شاید حاصل سالها تجربهی خواندن و تصحیح شعر دیگران در صفحات شعر مجلات معروف و پرتیراژی مثل جوانان امروز باشد. این نیز تفاوت عمدهای است با مجموعههای پرتعداد و کمتیراژ و زودگذری که این روزها مثل جرقههای کوچکی میآیند و میروند و خاموش میشوند و شاعرانشان هم تقصیر را به گردن مخاطب از همه جا بیخبر میاندازند. مجموعههایی که زبان شعرشان پهلو به پهلوی زبان محاوره میزند و هیچ واژهای به واژهی دیگر چفت و بست نمیشود و میتوان کل شعر را به دهها حالت دیگر بازنویسی کرد. مثل اینکه شما در یک اثر نقاشی، جای هر رنگی را با رنگ دیگری عوض کنید و هیچ تغییری در مفهوم اثر به وجود نیاید. زبان در شعر طبایی با محتوای آن میآمیزد و حاصل آن بیانی نامتعارف و فراتر از زبان محاوره و پیکرهای است که به سختی میتوان اجزایش را در هم ریخت. با در نظر گرفتن همهی این موارد و دورهی تاریخی و پرتلاطم زندگی شاعر و تلاشش در بیان روح زمانهی خود، میتوان آثار طبایی را محصول زیستن خود او دانست نه ادامهی راه دیگران.
مجموعهی «مادرم؛ ایران» را از دو منظر میتوان کاوید. اول چند و چون شعرها و زبانشان، و دوم مفهوم و دلمشغولیهایی که شاعر را بر آن داشته تا آن را ثبت کند.
چیدمان واژهها و موسیقی شعرها بر همان روال همیشگی است که در سایر آثار طبایی هم قابل مشاهده و درک است. آنجا که از سربلندیها و حماسهها گفته است پرغریو و پرغرور، و آنجا که از خیانتها و نامردمیهای همسایگان و بیگانگان گفته است پرعتاب و لبریز از خشم و تلخی.
برای دستیابی به مفهوم و انتقال آن، از تاریخ هم وام گرفته است و واژههایی چون داردانل، بختالنصر، پرومته، دریادار بایندر، شاپور ذوالاکتاف و بسیاری دیگر را در پیکرهی شعر، با دقت و نکتهسنجی جای داده است.
نوع و ایدهی شعرها بسیار مستعد گرفتار شدن در بیان شعاری و ساختار روایی هستند که ممکن است شعر را از مکاشفه و موجز بودن دور کند و به بیانیه سیاسی بدل سازد. اما تلاش شاعر در جلوگیری از غلتیدن شعر به آن وادی مشهود است و شاید اگر در جایی هم این اتفاق افتاده است، با در نظر گرفتن سابقهی شاعری طبایی و اطمینان به اینکه او در کارنامهی شعری خود ثابت کرده که وامدار هیچ گروه و جریان و دستهای نیست و تا به حال برای خوشآمد کسی شعر نگفته است، باید دلیلاش را در جای دیگری جستجو کرد.
«مادرم؛ ایران» همانطور که از هیات شعرهایش هویداست، پاسخی است به دستاندازیها و تهمتهای ناروایی که نامردمان و ناهمسایگان تازه به دوران رسیده در حق وطن و خاستگاه و خانهی آبا و اجدادی شاعر روا داشتهاند. گلایه و هشداری است در قالب شعر، به نسلی که میخواهند روایت خود از جهان و هستی را بنویسند، اما پاسخ را از زبان بیگانگان میخواهند. شاعر میخواهد عظمت و شکوه وطنی را یادآوری کند که همواره دستخوش طوفانها و گردبادهای سهمگین بوده است. وطنی که خاکش را به تاراج بردهاند و از کشتههایش پشته ساختهاند اما برقرار و پابرجا مانده است. شاعر از کینه و بغض و طمع بیگانگان میگوید و از خیانتهای کاهلان وطنفروش، از مقاومت جانانهی جلالالدین ملکشاه در برابر سپاه ویرانگر و خونخوار چنگیز، از خیانت درباریان فتحعلیشاه و جعبههای خالی مهماتی که پشت عباسمیرزا را در نبرد با روسها شکست.
و شاعر از تمام این روایتها، قصدی جز بیدارکردن حافظهی تاریخی مخاطبش ندارد. شاید میاندیشد، با تکیه بر تجربیاتی که هرکدام به قیمتی گزاف حاصل شده است، بتوان پاسخهای صحیح امروز را یافت.
خلاصهی کلام اینکه «مادرم؛ ایران» کتاب متفاوتی است، از آن جهت که میتوان بعد از خواندنش، ساعتها به سرگذشت و سرنوشت این خانهی مشترک فکر کرد.
کیوان صادقی ـ روزنامه فرهیختگان شماره 927


این وبلاگ با موافقت آقای علیرضا طبایی جهت طرح دیدگاه ها ، اشعار و آثار ایشان شکل گرفته است. اهالی ادب و هنر می توانند آثار خود را در این زمینه برای درج در وبلاگ ارسال دارند.