اکبر اکسير

برای نسلی از شاعران ایران که به شاعران دوشنبه‏ها، به شاعران مجله جوانان، به شاعران دهه پنجاهی، به شاعران شهرستان معروفند، یک نام مبارک و فرخنده است و آن نام استاد علیرضا طبایی این شیرازی‏زاده تهران‏نشین، این عصاره معرفت و ادب و اخلاق است و هیچ وقت نقش این نام از پیشانی شعر شریف ما پاک نمی‏شود. وقتی می‏گویم نقش، به خاطر اینکه این ماندگارترین نام در صفحه وجدان مردمی سالخورد است که امروز در آستانه شصت سالگی شعر قرار دارند.

علیرضا طبایی با آن دست توانایش، دست شاعران شهرستان را در برهه‏ای از زمان گرفت و بالا برد که هیچ تریبونی و هیچ بلندگویی در اختیار نداشتند و به یتیمان شهرستان معروف بودند. علیرضا طبایی پدری کرد در حق این عزیزان. کسانی که شعر بعد از انقلاب را مدیریت کردند و نهادهای رسمی و غیررسمی ادبی از جمله فرهنگسراها و انجمن‏ها و کانونهای شعر را چرخاندند و به امروز رساندند. عده‏ای از این عزیزان، همچون خود استاد، حق‏شناس و نمک‏شناس و رئوف هستند چراکه از او درس‏ها را به خوبی آموخته بودند و می‏دانستند که شعر و شاعری و شهرت، سر مویی ارزش ندارد مگر اینکه انسان از استادان خود فروتنی، مهربانی و خردورزی را بیاموزد. و البته  نسل دیگری که به نام استاد و با تلاش ایشان، شاعر شدند و بر صحیفه ایام به نام شاعر رقصیدند، ولی هیچ وقت نامی از این پیر دیر و پیر میکده شعر فارسی نبردند و نیز از مجله جوانان که خاستگاه اولیه آنان بود. امید که این عزیزان را هم خدا عاقبت به خبر کند، اگر رفته‏اند بیامرزد و اگر مانده‏اند سر عقل بیاورد تا بدانند که نام بردن از استاد، هیچ وقت آنها را کوچک نخواهد کرد. بزرگی استاد طبایی هیچ شاعری را کوچک نخواهد کرد. یادمان باشد تنها چیزی که از ما به جا خواهد ماند، این ادب و این بزرگواری‏هاست که باید بیاموزیم.

من که از کمترین و تنبل‏ترین شاگردان این استاد بزرگوار هستم، هرجا حرف از شعر دهه پنجاه به میان آمده و از من پرسیده‏اند، همیشه این نام را ستوده‏ام، چراکه بسیار به ما آموخته و در پیشرفت ما موثر بوده و در رسیدن به این جایگاه، دست ما را گرفته است. من به نمایندگی از تمام شاعران شهرستان در شصت و هشتمین بهار زندگی این اسوه استادی، شاعری، محبت، متانت و وزانت، دست استاد را می‏بوسم و می‏گویم سپاس استاد! سپاس از آن همه ادب و فروتنی و شاگردنوازی‏ها. من می‏خواهم گلوی سبز شاعران شهرستان باشم و بگویم ما اگر به جایی رسیدیم و به نامی رسیدیم، همه از صدقه سر محبت‏های توست. ما آمده‏ایم به تعظیم انسان بزرگواری که در بدترین شرایط دست ما را گرفت. به ما آموخت که روح زمان را دریابیم. به ما آموخت که می‏توان از دورافتاده‏ترین نقاط کشور، هدف را نشانه رفت و به نام بزرگ رسید. ما همه این بزرگی ها و بزرگواری‏ها را به نام استاد طبایی ارج می نهیم.

سالروز شصت و هشت سالگی استاد، شصت و هشت سالگی شعر خجسته‏ای است که از شهرستان پا گرفت، خودش را به پایتخت این مرز پرگهر رساند و توانست در حساس‏ترین لحظات زندگی به واگویه دردهای بزرگ ملتی بزرگ بنشیند و به یاد آورد چه بوده و چه هست. در شصت و هشتمین سالروز تولد این استاد بزرگوار که امیدواریم صدسالگی‏اش را هم تبریک بگوییم، سر تعظیم به پیشگاهش فرود می‏آوریم و کلاه از سر بر می‏داریم به احترام شعر و شور و شعور این بزرگمرد شگفت و شگرف. باشد که آیندگان هم به نیکی از ما یاد کنند.


روزنامه آرمان شماره ۲۰۶۹