سیمین بهبهانی

آشنایی من با علیرضا طبایی به زمانی برمی‏گردد که مسوولیت صفحه شعر مجله «تهران مصور» را بر عهده داشتم. روزی چند شعر از ایشان را که در آن زمان بسیار جوان بود و در شیراز اقامت داشت، از دوست شاعرم دکتر مهدی حمیدی دریافت کردم. شعرهای خوبی بودند و در تهران مصور منتشر شدند. چندی بعد در سفری که به همراه خانواده به شیراز داشتم، با آقای طبایی در حافظیه دیدار کردیم و به دعوت ایشان، مهمان خانواده محترمشان شدیم. این سفر برای من خیلی خاطره‏انگیز است. بازدید از حافظیه، آرامگاه سعدی، بازار وکیل و... به یاد دارم که در داستان‏های مرحوم مطیع‏الدوله حجازی خیلی درباره باباکوهی خوانده بودم و دوست داشتم که مقبره او را ببینم. بنابراین با پای خسته خود را سر کوه رساندم و مزارش را زیارت کردم. از دیگر خاطراتی که از این سفر دارم و هنوز حسرت آن به دلم مانده، مربوط به آش لذیذ کارده است که در خیابان‏های شیراز فروخته می‏شد. شیراز شهر شعر و ادب است و من فکر می‏کنم روحی که در شاعران بزرگ شیرازی یعنی حافظ و سعدی دمیده شده در دیگر شاعران این شهر هم حلول کرده است. البته منظورم این نیست که همه این شاعران در حد حافظ و سعدی هستند اما بدون شک، متکی بودن به دیار شعر و همشهری بودن با این بزرگان، در روحیه شاعران شیرازی تاثیرگذار است. هرچند که نمی‏توان از تاثیرات اقلیمی و آب و هوایی شیراز هم در شکل‏گیری نگاه و احساس این شاعران چشم پوشید.            

من از اواسط دهه چهل به شورای شعر و ترانه رادیو وارد شدم  و در کنار  کسانی چون دکتر نیّر سینا، عماد خراسانی، معینی کرمانشاهی، یدالله رویایی، پژمان بختیاری، نادر نادرپور و ابراهیم صهبا  به فعالیت پرداختم. آقای طبایی تا جایی که به یاد دارم حدود سال 1348 به رادیو آمد و چند سالی به ترانه‏سرایی پرداخت. ایشان به دلیل آشنایی خوبی که با فنون شعر داشت، توانست ترانه‏های بسیار موفق و ماندگاری خلق کند، چون به هرحال ترانه بخشی از شعر است و از آن جدایی ندارد. البته به نظرم ترانه‏سرایی از شعر گفتن دشوارتر است. به این دلیل که وقتی می‏خواهید روی آهنگ، کلام بگذارید، دست شما به عنوان یک ‏ترانه‏سرا نسبت به یک شاعر بسته‏تر است. اما ترانه‏های آقای طبایی بسیار زیبا و روان هستند. در حقیقت این ترانه‏ها بیانگر روایت ایشان از زندگی است. روایتی صادقانه از زندگی شاعر که با موسیقی دمساز شده و گویای این حقیقت است ‏که شاعر با شنیدن موسیقی به فکر فرو می‏رفته، به فکر گوشه‏هایی از زندگی که با این موسیقی‏ها نزدیک هست! و این بسیار مهم است که ترانه‏سرا بتواند سخن خود را با حسی که موسیقی به او می دهد دمساز کند. همین مسئله در مورد شعر هم مصداق دارد. در حقیقت وزن در شعر، جانشین موسیقی می‏شود. در قالب‏های کلاسیک شعر مثل غزل و حتی در شعر نیمایی، وزنی که وجود دارد، موسیقی کلام است و این بسیار اهمیت دارد که کلام با موسیقی همنشین باشد. 

علیرضا طبایی غزلسرای بسیار خوبی هم هست و بر گردن غزل امروز حق زیادی دارد. چون به جای این‏که مثل خیلی‏های دیگر، به دنبال قالب‏های مُد روز برود و در این قالب‏ها شعر بگوید، غزل را پا به پای شعر نیمایی ادامه داد و آثار خوبی هم سرود. به هرحال پافشاری همین ما چند نفر بوده که باعث شده غزل به جایگاه امروزینش برسد. به یاد می‏آورم دوره‏‏ای را که غزل گفتن در حکم گناه بود. گروهی از شاعران و منتقدان ادبی می‏گفتند: «غزل مرد و دوره غزل گفتن گذشت». اما تلاش عده‏ای از غزلسرایان معروف امروز، باعث حفظ این قالب شعری شد. البته وارد شدن به عرصه غزل با توجه به پیشینه درخشانی که دارد و شاعران بزرگی چون حافظ و سعدی که در این قالب، اشعار بی‏نظیری سروده‏اند، در ابتدا شاعر را مرعوب می‏کند اما شاعر باید جسارت به خرج دهد و تلاش کند آنچه را که دیگران نگفته‏اند در غزلش بگوید.

برای علیرضا طبایی عزیز، دوست دیرین و شاعر ارجمند، سلامتی و توفیق آرزو دارم. پایدار باشد.

 


روزنامه بهار شماره ۳۸