آفرین ای مشاور ادبی...

 

مجید شجاعی: صفحات شعر مجله جوانان از دیر باز تا به امروز مورد توجه مخاطبان بوده و هست. مجله جوانان روزگاری یکی از تاثیرگذارترین صفحات شعر مطبوعات کشور را داشت و این را مرهون زحمات شاعری دلسوز بود که برای اعتلای شعر و ارتقای سطح آثار شعرای جوان کشور، از هیچ تلاشی فروگذار نبود.

در آن سال‌هایی که او مسئولیت صفحه شعر مجله را داشت هیچ گاه نگاه فانتزی به شعر نشد و مقوله ادبیات خیلی جدی دنبال گردید. قالب غزل که در آن برهه از زمان مورد بی‌مهری قرار می‌گرفت در این صفحات جایگاه رفیعی داشت و پایگاهی برای غزلسرایانی چون زنده‌یاد "حسین منزوی" و "محمد علی بهمنی" و... بود.

استاد "علیرضا طبایی" که خود از شعرای خوب معاصر کشور است تحصیلاتش در زمینه ادبیات نمایشی است و تا مقطع فوق لیسانس در دانشکده هنرهای دراماتیک تحصیل کرد اما شاعر بود و شعرشناس و با تعهدی که به شعر و آدم‌های شاعر داشت، کارهای بزرگی انجام داد.

به مناسبت دوهزارمین شماره مجله جوانان، در عصر یک روز پاییزی سراغ استاد طبایی رفتم. گفتگوی ما هنگامی تمام شد که اذان مغرب به گوش رسید و با پذیرایی استاد، افطار را مهمان ایشان و پسران خوبشان بودم.

ماحصل گفتگوی دوساعته ما را در ذیل بخوانید:   

اهل کجا هستید و چه سالی متولد شدید؟

سال ۱۳۲۳ در شیراز متولد شدم . تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شیراز گذراندم و بعد آمدم تهران و در همین جا ماندگار شدم.

اولین زمزمه‌های شعر کی سراغتان آمد؟

کلاس پنجم ابتدایی که بودم، دانستم به ادبیات علاقه دارم و سیاه‌مشق‌هایی را هم نوشتم. اما از سال ۱۳۳۵ ـ ۱۳۳۶ همکاری‌ام با مطبوعات آغاز شد.

حکایت شما و مجله جوانان چگونه شکل گرفت؟

قبل از مجله جوانان، چندین مجله با عنوان جوانان تلاش کردند تا در جامعه مطبوعات آن موقع حضور داشته باشند که چنین نشد و نتوانستند دوام بیاورند. قبل از اینکه من وارد مجله جوانان شوم، آثارم بارها در مجله چاپ شده بود. آن موقع شعری از شاعری را با نقاشی "علی مسعودی" در یک صفحه از مجله چاپ می‌کردند که قبل از حضورم در جوانان حداقل سه بار شعرم اینچنین چاپ شده بود.

غیر از جوانان چه نشریاتی آثارتان را چاپ کرده بودند؟

"سپید و سیاه"، "تهران مصور"، "ترقی"، "اطلاعات بانوان"، "زن روز"، "اطلاعات هفتگی" و... سال ۱۳۴۴ شعری برای جنگ ویتنام سرودم و برای مجله "فردوسی" فرستادم. "عباس پهلوان" سردبیر مجله فردوسی، شعرم را در صفحه دوم مجله با عکس زیبا و تاثیرگذاری از ویتنام چاپ کرد که خیلی سر و صدا کرد. آن موقع ایران متحد آمریکا بود و این شعر اعتراضی به سیاست‌های امریکا در ویتنام بود. شعر مورد توجه قرار گرفت و ۷۰ ـ ۸۰ بار یا در رادیوهای مختلف خوانده شد، یا با ارسال نامه‌هایی از من و مجله تشکر کردند. حتی رادیو "ویت کنگ" هم از من به نیکی یاد کرد. شعر دیگری هم برای سیاهان آفریقا سرودم که باز هم در مجله فردوسی چاپ شد و مورد توجه محافل ضدنژادی جهان واقع شد.

پس قبل از اینکه به جوانان بیایید چهره شناخته شده‌ای در ادبیات بودید؟

بله همین‌طور است. بعد از اینکه دو ماه از خدمت سربازی‌ام گذشت به دفتر مجله جوانان آمدم تا سری بزنم. مسئول صفحه شعر (محمد نوعی) نبود و سراغ سردبیر را گرفتم، چون اسمم را می‌دانست و کارهایم را در مطبوعات دیده بود، من را پذیرفت و با هم به گفتگو نشستیم. همان روز من دعوت به همکاری شدم، چون مسئول صفحه شعر وقت، سرش شلوغ بود و گرفتاری‌های کاری دیگری داشت، سردبیر از من خواست تا این مسئولیت را بپذیرم. همان‌جا از من خواسته شد تا یادداشتی برای شماره آینده صفحه شعر بنویسم تا شعرای جوان آثارشان را بفرستند. بعد خود سردبیر چند خطی به یادداست من افزود و گفت که "علیرضا طبایی" بعد از این مسئولیت این صفحه را بر عهده خواهد داشت.

در آن مطلب چه نوشتید یادتان هست؟

نوشتم که با مجله جوانان می‌خواهیم محوریت شعر جوان را رهبری کنیم. می خواهیم این مجله پایگاهی برای جوانانی باشد که دسترسی به جایی ندارند و می‌خواهیم شعر امروز را آنگونه که شایسته است بشناسانیم و...

قبل از شما چه کسانی این مسئولیت را بر عهده داشتند؟

بعد از آغاز چاپ مجله جوانان، چند ماهی آقای "تیمور گورگین" بودند بعد اقای محمد نوعی. من هم از آبان ماه سال ۱۳۴۷ مسئولیت صفحه شعر مجله را پذیرفتم.

سبک و سیاق مجله در آن سال‌ها چگونه بود؟

سردبیر مجله جوانان گویا چندین سال در فرانسه با نشریه "لوموند" همکاری داشت و بعد از مدتی هم در نیویورک زندگی کرده بود. ابتدا تلاش کرد تا مخاطبان مجله ۱۶ ـ ۱۴ ساله‌ها باشند به اصطلاح جوانان "تین ایجری" که شلوار جین می‌پوشند و ساندویچ گاز می‌زنند و... اما مجله در آن فضا زیاد مورد توجه قرار نگرفت. بنابراین سردبیر مجله خیلی زود سمت و سوی مجله را دگرگون کرد و با متحول شدن جوانان، تیراژ هم بالا رفت.

تیراژ مجله در آن دوران چقدر بود؟

ما در چند سال آخر همکاری با مجله، تیراژ متوسطمان ۴۰۰ تا ۴۸۰ هزار نسخه بود و در ویژه‌نامه‌های نوروزی تا تیراژ افسانه‌ای ۵۲۰ هزار نسخه هم رسیده بودیم! مجله جوانان جدا از قشر جوان به میان خانواده‌ها هم نفوذ پیدا کرده بود. البته افراد مسن هم مجله را دنبال می‌کردند.

غیر از صفحه شعر چه مطالب دیگری در مجله کار می‌شد؟

داستان‌های متنوع، بررسی مشکلات جوانان، علل گرایش آنان به اعتیاد، مسایل اجتماعی روز و... تنوع مطالب و تازگی آن مورد توجه مخاطبان بود.

با توجه به معروفیت در ادبیات معاصر، دوستان ادبی‌تان نمی گفتند چرا با چنین مجله‌ای کار می‌کنید؟

اتفاقا چنین بود! می‌گفتند علیرضا طبایی شاعر و مجله جوانان؟ اما با روند رو به رشد مجله و قدرت صفحه شعر جوانان، همان‌ها برایم شعر ارسال می‌کردند تا در مجله چاپ کنم!

با پارتی‌بازی هم شعر چاپ می‌کردید؟

اتفاقا همیشه ملاک من خود شعر بود نه ارتباط با شاعر. شعرای جوان وقتی می‌دیدند آثارشان بدون پارتی‌بازی در مجله چاپ می‌شود، خوشحال می‌شدند. البته ممکن بود با جرح و تعدیل، شعری را تصحیح کنم که همیشه صاحبان اثر از این کارم تشکر می‌کردند. 

بیشترین نامه‌های مجله برای كدام بخش بود؟

برای بخش شعر، نامه‌های زیادی می‌آمد و من هر دوشنبه كه به مجله می‌رفتم تا صفحه‌ا م را ببینم، نامه‌ها را با خودم به منزل می‌بردم. همسرم و پسرم به من كمك می‌كردند. آنها پاكت‌ها را باز می‌كردند و من بررسی می‌كردم.

سرنوشت نامه‌ها چگونه می‌شد؟

تعدادی كه آثارشان چاپ می‌شد، تعدادی هم در مجله جوابشان را می‌دادیم تا غیر از خودشان كسان دیگری هم از پاسخ آن شخص بهره ببرند. عده‌ای هم بودند كه به صورت خصوصی برایشان جواب می‌نوشتیم و به آدرسشان پست می‌شد.

پس هیچ نامه‌ای بدون بررسی نمی‌ماند؟

امكان نداشت یك نامه هم از دستمان در برود. همه مورد بررسی قرار می‌گرفت. اسامی را چاپ می‌كردیم تا مخاطبان بدانند كه نامه‌هایشان رسیده و منتظر چاپ یا بررسی اثرشان باشند. خودم قبلا تجربه داشتم كه چاپ آثار در مجله چقدر در روند پیشرفت شاعران جوان تاثیرگذار خواهد بود. آن موقع اگر كسی در مطبوعات آشنایی نداشت سخت بود كارش را چاپ كنند، اما من به این چیزها كار نداشتم و ملاك من تنها خود اثر بود. حالا از هر كجای ایران آمده باشد. این اتفاق به همه ثابت شد و همین نگاه باعث رونق صفحات شعر جوانان گردید.

جالب بود و البته سخت كه شما به بعضی از نامه‌ها به طور خصوصی جواب می‌دادید؟

بله، كار سختی هم بود. جالب است یك خاطره از این روند بگویم. روزی غزلی از آقایی دریافت كردم كه پیرمردی بودند و دبیر یكی از انجمن‌های ادبی تهران. البته بعدها این را فهمیدم. غزلی فرستادند ولی چون حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت من برایش نامه فرستادم و گفتم غزل شما مشكل وزنی و دستوری و قافیه و... ندارد اما كهنه است و... دو هفته بعد نامه‌ای از او دریافت كردم كه قصیده‌ای سراپا توهین سروده و برایم فرستاده بود! حتی مطلع آن هنوز یادم است:

آفرین ای مشاور ادبی

با چنین ادعای بولهبی...

بعدها فهمیدم كه ایشان كی هستند و چه كار می‌كنند.

چه شعرایی با شما همكاری داشتند؟

آن موقع، زمان مهجوری غزل بود و صفحات ادبی مجله جوانان پایگاهی خوب برای ارتقای غزل شد. مرحوم "حسین منزوی" و "محمدعلی بهمنی" غزلیاتشان در جوانان چاپ می‌شد و امروز شعرای مطرحی هستند و از همان صفحات شعر جوانان بالیدند. "عباس صادقی"، "مهدی ذكایی"، "سیدحسن حسینی"، "نصرالله مردانی"، "احمد عزیزی"، "سپیده كاشانی"، "محمدرضا عبدالملكیان" و... كسانی بودند كه آغاز شاعریشان از مجله جوانان بود و آثارشان را مورد بررسی قرار می‌دادم.

حالا یادشان هست كه از كجا آغاز كرده بودند؟

بعضی‌ها یادشان هست، مانند "محمدرضا سهرابی‌نژاد" ، "غلامحسن اولاد" از شیراز، "شهرام شمس‌پور"، "شاپور پساوند" و... که همیشه می‌گویند شعر و شاعری را مدیون فلانی و مجله جوانان هستیم. اما بعضی‌ها هم انگار اصلا یادشان نیست یا می‌خواهند این همکاری را انکار کنند! اما این‌ها در مجله جوانان شاعری را از صفر شروع کرده بودند.

ممکن نبود کسی شعر کس دیگری را برای مجله بفرستد؟

چرا بارها این اتفاق افتاد، اما حفظ آبرو می‌کردم و اسمشان را در مجله نمی‌آوردم. البته چند بار مجبور شدم اسامی کسانی را بنویسم اما اغلب برای حفظ آبرو تنها حرف اول اسمشان را می‌نوشتم. یک بار یک خانمی از غرب کشور نامه فرستاد و در نامه‌اش نوشت که چگونه می‌شود بعضی‌ها آثار دیگران را به نام خودشان می‌زنند و برای شما می‌فرستند؟ عجب کار زشتی است که تلاش دیگران را به نام خودشان ثبت کنند و... در همان نامه چهارتا شعر فرستاده بود که به نام خودش چاپ شود. اما شعرها از کتاب‌های اولیه "فروغ فرخزاد" بود! خیلی عصبانی شدم و اسم آن خانم را در مجله نوشتم...

تا حالا بررسی نکردید چند نفر از همان آدم‌ها هنوز هم در شعر معاصر حضور دارند؟

یک روز دوستان هنرمندم آقایان "محمدرضا حسن‌بیگی" و "کریم رجب‌زاده" با هم شمارش کردند، حدود ۳۷۰ نفر شدند!

از نامه‌های قدیمی چیزی نزد خودتان نیست؟

چرا بسیاری از نامه‌ها را به عنوان یادگاری نزد خودم نگه داشتم. بعضی نامه‌ها از آن کسانی است که شعرهای ابتدایی‌شان را با تصحیح در مجله چاپ کردم. اصل شعرشان هست!

صفحه شعر تنها به چاپ و بررسی آثار شعرا می‌پرداخت یا کار دیگری هم می‌کردید؟

نه مصاحبه با شعرای معاصر هم داشتیم. گفتگو با منوچهر آتشی، نادر نادرپور، یدالله رویایی، نصرت رحمانی، نوری علا، محمدعلی سپانلو، رضا براهنی... دوشنبه‌ها در سالن روزنامه اطلاعات شب شعر داشتیم که شعرای جوان از سراسر کشور می‌توانستند بیایند و در آن شرکت کنند. ضمن این که شعرای مطرح معاصر را هم دعوت می‌کردم. این اتفاق خیلی جالب و خوبی بود که هر دوشنبه مجله جوانان برگزار می‌کرد.

شما چند سال این مسئولیت را داشتید؟

حدود ۱۳ سال. از سال ۱۳۴۷ تا اواسط سال ۱۳۵۹ به عنوان مسئول صفحه شعر در خدمت دوستان بودم.

بعد از شما چه کسانی آمدند؟

چند ماهی اقای "حسن ندیمی"، بعد "عباس خوش‌عمل" و سپس "سهیل محمودی" و...

همکاران آن موقع مجله چه کسانی بودند؟

تعدادی کارمند رسمی روزنامه اطلاعات بودند، مانند خود آقای" اعتمادی" ، آقای "لاله دشتی" که قبل و بعد از من هم بودند و معاون فنی سردبیر بودند و "محمدحسین محبوبی" که بعدا تا معاونت پیش رفت. "محمدحسن بیک" که مسئول روابط عمومی بود. بعضی خوانندگان، کتاب‌های داستان سردبیر را می‌خواستند، بعضی‌ها هم باید نامه دریافت می‌کردند که تمام این کارها به عهده بیک بود. تعدادی خبرنگار هم بودند مانند "مهدی ذکایی" و "حسینی" که در سرویس هنری همکاری می‌کردند. همچنین "محمد بهرامی" که او هم خبرنگار بود. "جعفر دهقان نیری" مترجم مجله بود که از مجلات خارجی آثاری را ترجمه می‌کرد. تعدادی هم به عنوان نویسنده بودند مانند "صادق جلالی" که داستان می‌نوشت. "سبکتکین سالور" که داستان‌هایی با زمینه تاریخی می‌نوشت. مدتی هم "پوران فرخزاد" ـ خواهر فروغ ـ به عنوان مترجم داستان‌های خارجی با ما همکاری داشت. حتی مدتی "هما میرافشار" ـ ترانه‌سراـ در مجله بود و با زندانیان مصاحبه می‌کرد! اقای "احمد سروش" معروف هم در مجله هم داستان می‌نوشت و هم مطالب متافیزیکی. غیر از این‌ها پیرمرد باسوادی هم بود که مطالبی درباره روح و جهان متافیزیک و مسائل علمی می‌نوشت. "کاویانی" و "محمدی" و "یونس علیشیری" هم هنرمندان عکاس مجله بودند. این‌ها شاکله اصلی مجله جوانان آن روزها بودند.

اولین حقوقی که از جوانان گرفتید چقدر بود؟

در ماه اول فکر کنم ۴۰۰ تومان گرفتم ولی بعدها به ماهی ۸۰۰ تومان هم رسید! البته من به صورت حق‌التحریر بودم و به ازای صفحاتی که داشتم حقوق می‌گرفتم. سردبیر برای تشویق همکاران، غیر از حقوق واقعی، حقوق دیگری به آنان می‌داد تا دلگرم‌تر کار کنند.

یکی از خاطرات جالبی که با شعرای آن موقع داشتید را می‌گویید؟

یک روز با نادر نادرپور می‌رفتیم که از من گله کرد و گفت چرا در فلان روز در مجله وقتی از شاملو مطلب نوشتی نه خط بود اما وقتی از من نوشتی شش خط شد؟ برایم جالب بود که آنان صفحه شعر مجله را با این دقت دنبال می‌کردند.

خوشحالم که این مسئولیت را در سال ۴۷ پذیرفتم و خدمتی به جامعه ادبی کشور کردم. شاید اگر این کار را نمی‌کردم شخص دیگری که چندان اهمیتی به شعرای جوان نمی‌داد مسئول می‌شد یا ادمی که دچار واپس‌گرایی فکری بود.

و سخن پایانی شما؟

۲۰۰۰ شماره یعنی چهل سال، یک عمر، فرصت خوبی است و امیدوارم بیست‌هزارمین شماره مجله جوانان هم چاپ شود. جوانان می‌تواند خیلی بهتر از گذشته در میان مطبوعات همچنان بدرخشد با مخاطبین بیشتر.


مجله جوانان امروز شماره ۲۰۰۰