رهي؛ نقطهعطفي ميان شعر كلاسيك و غزل نو
رهي معيري را ميتوان يكي از آخرين حلقهها از سلسله شاعراني به شمار آورد كه به راستي، به مكتب شعر كلاسيك، يا شعر سنتي در سبك عراقي، به ويژه مكتب سعدي با پايبنديِ ذاتي و دقيق به همهي موازين و معيارهاي آن، دل سپرده و در فضاي آن نفس كشيدهاند. تنها تفاوتي كه رهي با شاعران ديگر پيرو اين مكتب مانند هلالي، فروغي بسطامي و معتمدالدولهي نشاط و... در قرنهاي نزديك به ما و شاعراني نزديكتر به روزگار ما، مثل پژمان بختياري، اميري فيروزكوهي و... دارد اين است كه او علاوه بر فصاحت و رواني كلام و شفافيت زبان، گاهي گوشهچشمي به زبان شعر معاصر و استفادهي گاه گاه از تعبيرات و توصيفات راهيان آن دارد. از اين ديدگاه شايد بتوان رهي را نقطه عطفي ميان شعر كلاسيك و غزل نو در زمانهي ما دانست.
من رهي را در سال 1340 در سفري كه به تهران داشتم، در دفتر مجلهي «اطلاعات هفتگي» ديدم و با او آشنا شدم. رهي در آن زمان مسئوليت تنظيم صفحهي شعر در اين مجله را به عهده داشت، و آن صفحه را به آيينهاي براي انعكاس شعر شاعران مورد تاييد خود قرار داده بود: شعر معتدل و ميانهرو در قالبهاي مانوس و مالوف. من در آن موقع 17 سال داشتم و قالبها و شيوههاي مختلف را تجربه ميكردم. رهي دو يا سه قطعه از آثار مرا، در شكل شعر نيمايي و چهارپاره گرفت و چاپ كرد و ارتباط ما از آن زمان شروع شد. او در زندگيِ خصوصي هم، مثل شعر خود، متين و موجه و پايبند به اخلاق معنوي بود و معاشر يا مخاطب خود را تحت تاثير حسن سلوك و ظرافتهاي اديبانه قرار ميداد و اين موضوع را ميتوان حاصل مطالعهي مدام و پيگير او در دواوين شاعران ارزشمند ايرانزمين و از همه بيشتر ديوان شيخ اجل یعنی استاد همهي دورانها، سعدي شيرازي و احاطهي او بر آنها دانست. او اغلب ـ و نه هميشه ـ به انتخاب واژه و تركيب كلمهها در حدي وسواسگونه اهميت ميداد و اين ويژگي و فضيلت را با شعر خود و در كلام و رفتار روزانهي خود آميخته بود.
* * *
شعر رهي را ميتوان از نظر بافت دروني و اسلوب كلامي، در ادامهي غزل سعديِ بلندمرتبه و به شكلي متاثر از رنگ و بوي سبك او دانست. دوري از تعقيدهاي لفظي و معنوي، و بهرهگيري از رواني و سادگيِ آميخته به تناسبها، غزل او را در حد اعتدال نگاه داشته است. رهي برخلاف شاعران همروزگار خويش كه با درك حوادث و رخدادههاي زمانه بهويژه در فاصلهي زمانيِ 1347 ـ 1300 و متاثر از آنچه بر اين قطعه از خاك رفت، شعر خود را بدل به ادعانامهاي براي به تصويركشيدن تلخيها، بيان اميدهاي بربادرفته، و انعكاس سرنوشت اندوهبار چند نسل از جوانان اين مرز و بوم كردند، چندان در غم رويدادهاي اجتماعي و بيان تنگناها و تلخيهاي جامعهي خود نيست. و اگر هم از برجِ عاجِ تنهايي بيرون ميآيد و از بيان مسائل عاطفي و توصيف گريههاي شبانه، و نالهي جانسوز سحري، و جفاي محبوب، و بيوفاييها و سوختنها و ساختنها، و ناز معشوق و نياز خود و تصوير سرشت رمانتيكگونهي خود فراغت مييابد، به كليگوييهايي در زمينهي طرح مشكلات و آسيبهاي اخلاقي و تزلزل شخصيتهاي فرديِ بخشي از افراد جامعه و امثال اينها ميپردازد و نشاني از آنچه بر مردم ميرود، در آثار او نيست. چهرهي رهي در مجموعه آثار او ـ سايهي عمر ـ بيشتر شبيه تصور عوام آن زمان از چهرهي شاعران رمانتيك است و دو بيت از چهارپارهاي از فريدون توللي را در مجموعهي «رها» به ذهن ميآورد كه چهرهي شاعر مورد نظر را به تصوير و كلام ميكشد:
شاعري در بر شمعي، سر شوريده به دست
ميزند خط به سر بيتي و ميخواند باز
چشم افسونگري از موج غمآلود خيال
ميدرخشد به ضميرش چو يكي چشمهي راز
تاملي كه شايسته است اين است كه مطالعه در «سايهي عمر» بهويژه از دوبيتيها و دو بيتها، كه قطعات كوتاه دفتر را شكل ميبخشد، و نيز بعضي از غزلها و مثنويها نشانگر وجود حقيقتي است كه بايد به آن اذعان كرد و آن اين است كه اگر در پايان اين آثار، تاريخ سرودن درج نميشد، خواننده فكر ميكرد رهي در دوران شاعران نهضت بازگشت ادبي ميزيسته است يا تعلق به دوران حكمرواييِ قجرها دارد. تنها چند قطعهي انگشتشمار را ميتوان از اين قياس و داوري كنار كشيد. كاربرد واژههايي چون اياغ، رحيق، ريمن، صراحي، قصب، مُل، نبيذ، اوبار، و امثال اينها مستند اين داوري است كه كاش او در كاربرد آنها وسواس بيشتر و دقت افزونتر به كار ميبست.
رهي در عمر پرحاصل خود، در قلمرو ترانه هم آثار ارزشمندي به وجود آورد كه با صداي خوانندههاي معروف آن روزگار خوانده شد و مورد اقبال مردم قرار گرفت: ترانههايي چون «شد خزان»، «كاروان»، «ياد ايام»، «آزاده»، «مرغ حق» و... او همچنين، سالها در تدوين و تهيهي برنامهي «گلهاي رنگارنگِ» راديو ايران با همكاريِ داوود پيرنيا شركت داشت و بيشتر اشتهار شعر او، و نام او، مرهون همين برنامه است كه كلام او را ايرانگير كرد. علاوه بر غزلها، رهي چند قطعهي ديگر در قالب پنجپاره و قطعهي كوتاه و بلند و مثنوي به يادگار گذاشته است كه در ميان آثار او درخشش ويژه دارند؛ از جمله قطعهي «نيروي اشك» و «سنگريزه» و چند مثنوي كه از ادبيات ملل ديگر مانند هند يا ترانههاي بيليتيس اقتباس شده است.
رهي معيري كه نام اصليِ او محمدحسن «بيوك» معيري است، در ارديبهشت 1288 شمسي در تهران متولد شد و در كمتر از 60 سالگي، در آبانماه 1347 شمسي روي در پردهي خاك كشيد. ياد و نامش گرامي باد.
عليرضا طبايي - هفتهنامه کتاب هفته خبر شماره 81
این وبلاگ با موافقت آقای علیرضا طبایی جهت طرح دیدگاه ها ، اشعار و آثار ایشان شکل گرفته است. اهالی ادب و هنر می توانند آثار خود را در این زمینه برای درج در وبلاگ ارسال دارند.