طبایی پدر به روایت طبایی پسر
به گزارش خبرگزار آتی بان، احمد طبایی (پسر) در نگاهی به شش دهه فعالیت ادبی علیرضا طبایی (پدر) با عنوان"من میزبان نورم..." پرداخته است.

«علیرضا طبایی» زاده ۱۴ آذر ۱۳۲۳ در شهر شیراز است. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در رشته ریاضی به پایان برد و در همان دوران، مقام اول ادبیات و روزنامهنگاری را در سطح آموزشگاههای کشور كسب كرد.
سرایش شعر و همکاری با مطبوعات را از همان زمان آغاز کرد و اولین شعرش در سال ۱۳۳۷ در مجلهی «سپید و سیاه» منتشر شد. پس از آن، دیگر آثارش در صفحات شعر روزنامهها، مجلات هفتگی و ماهنامههای ادبی از جمله: سخن، نگین، رودکی، فردوسی، تهران مصور، امید ایران، زن روز، اطلاعات هفتگی، اطلاعات بانوان، کیهان، پیغام امروز و... به چاپ رسید.
اولین مجموعه شعرش با عنوان «جوانههای پاییز» در تیرماه ۱۳۴۴ منتشر شد که بزرگانی چون دکتر پرویز ناتل خانلری، شمیم بهار و فریدون مشیری بر آن نقد نوشتند.
دیدگاه و زبان شعری طبایی پس از انتشار جوانههای پاییز دگرگون شد و با سرودن آثاری چون «شعری برای ویتنام» (مجله فردوسی ـ بهمن ۱۳۴۴) و «حماسهای برای قاره سیاه» (مجله فردوسی ـ ۱۳۴۶) و... راهی متفاوت برگزید. شعر ویتنام او، به ویژه، مورد استقبال بینظیر قرار گرفت و به زبانهای مختلف ترجمه و منتشر شد و از سوی حدود شصت سازمان و تشکل بینالمللی دفاع از حقوق بشر مورد تقدیر قرار گرفت.
طبایی در نیمه اول سال ۱۳۴۷ برای ادامه تحصیلات دانشگاهی راهی تهران شد و تحصیلات خود را تا سطح کارشناسی ارشد در رشته ادبیات دراماتیک به پایان رساند. او تا امروز در این شهر اقامت گزیده است.
چندماه پس از ورود به تهران، مسوولیت اداره صفحات شعر مجله «جوانان امروز» را پذیرفت و در طول ۱۴ سال، با انتشار اشعار شاعران جوانی که پایگاهی برای عرضه آثار خود نداشتند، بسیاری از شاعران مستعد آن روزگار و صاحبنام امروز را به جامعه ادبی معرفی کرد. همچنین مدتی سردبیری «فصلنامه هنر» را نیز بر عهده داشت.
طبایی از سال ۱۳۴۸ به ترانهسرایی روی آورد و در طی چند سال، موفق به خلق ترانههای مشهور و ماندگاری شد که توسط خوانندگان مطرح ایرانی اجرا شدهاند. از شاخصترین این ترانهها میتوان به «طلسم آرزوها»، «کوچه میعاد»، «عشق تو نمیمیرد»، «تنها با گلها»، «شهر فرنگه چشمات»، «مرد سرگردان»، «یاد آن شبها»، «دختر دریاها»، «آسمان آسمان»، «نگاهم با نگاهت قصهها داره» و... اشاره کرد. البته بعد از چند سال به دلیل فضای حاکم بر کار ترانهسرایی، دیگر اقبالی به ادامه این راه نشان نداد.
او در زمینه نقد شعر هم فعال بوده و تاکنون بر آثار بزرگانی چون نیما یوشیج، سهراب سپهری، محمد زهری، اسماعیل خوئی، نوذر پرنگ و... نقد نوشته است. علاوه بر این مقالات متعددی در زمینه شعر در بسیاری از نشریات تخصصی منتشر کرده است.
در کنار فعالیتهای ادبی و مطبوعاتی، سالها به امر آموزش ادبیات فارسی در دبیرستان علامه حلی تهران و برخی از مراکز آموزشی دیگر پرداخت.
از طبایی تا امروز این مجموعههای شعر منتشر شده است:
ـ «جوانههای پاییز» سال ۱۳۴۴، انتشارات پیروز تهران
ـ «از نهایت شب» سال ۱۳۵۰، انتشارات بامداد تهران
ـ «خورشیدهای آن سوی دیوار» سال ۱۳۶۰، انتشارات توس تهران
ـ «شاید گناه از عینک من باشد» سال ۱۳۸۵، انتشارات آیینه جنوب تهران (اين مجموعه به عنوان کتاب سال، برگزیده جایزه شعر خبرنگاران شد.)
ـ «مادرم ايران» سال ۱۳۹۱، انتشارات شادان تهران
ـ «تندر اما ناگهانیتر» سال ۱۳۹۲، انتشارات آواي کلار تهران
طبایی در نگاه شاعران و نویسندگان
شاعران و نویسندگان زیادی درباره فعالیتهای ادبی و جایگاه علیرضا طبایی در گستره شعر معاصر به اظهار نظر پرداختند که خوشتر آن است «سر دلبران» را در «حدیث دیگران» گفت و شنید:
سیمین بهبهانی (شاعر):
آشنایی من با علیرضا طبایی به زمانی برمیگردد که مسوولیت صفحه شعر مجله «تهران مصور» را بر عهده داشتم. روزی چند شعر از ایشان را که در آن زمان بسیار جوان بود و در شیراز اقامت داشت، از دوست شاعرم دکتر مهدی حمیدی دریافت کردم. شعرهای خوبی بودند و در تهران مصور منتشر شدند. چندی بعد در سفری که به همراه خانواده به شیراز داشتم، با آقای طبایی در حافظیه دیدار کردیم و به دعوت ایشان، مهمان خانواده محترمشان شدیم. این سفر برای من خیلی خاطرهانگیز است...
علیرضا طبایی غزلسرای بسیار خوبی هم هست و بر گردن غزل امروز حق زیادی دارد. چون به جای اینکه مثل خیلیهای دیگر، به دنبال قالبهای مُد روز برود و در این قالبها شعر بگوید، غزل را پا به پای شعر نیمایی ادامه داد و آثار خوبی هم سرود. به هرحال پافشاری همین ما چند نفر بوده که باعث شده غزل به جایگاه امروزینش برسد.آقای طبایی تا جایی که به یاد دارم حدود سال 1348 به رادیو آمد و چند سالی به ترانهسرایی پرداخت. ایشان به دلیل آشنایی خوبی که با فنون شعر داشت، توانست ترانههای بسیار موفق و ماندگاری خلق کند، چون به هرحال ترانه بخشی از شعر است و از آن جدایی ندارد. اما ترانههای آقای طبایی بسیار زیبا و روان هستند. در حقیقت این ترانهها بیانگر روایت ایشان از زندگی است. روایتی صادقانه از زندگی شاعر که با موسیقی دمساز شده و گویای این حقیقت است که شاعر با شنیدن موسیقی به فکر فرو میرفته، به فکر گوشههایی از زندگی که با این موسیقیها نزدیک هست!...
ر. اعتمادی (داستاننویس و سردبیر اسبق مجله جوانان امروز):
در یکصد سال اخیر، تاریخ ادبی و فرهنگی کشور ما از شاعران طراز اولی سخن میگوید که هر یک به سهم خود بر ذخایر فرهنگی و ادبی افزوده و نامآور بوده و هستند. یکی از همین گروه شاعران، آقای علیرضا طبایی است که سالهای طولانی همکاری ایشان با خودم در مجله جوانان را هرگز فراموش نخواهم کرد. او غیر از آنکه خود شاعری پرآوازه است، شاعرپرور شاخصی هم میباشد. روزی که یکی از همکاران، ایشان را برای سرپرستی و اداره صفحه شعر مجله به من معرفی کرد، پس از یک گفتوگوی کوتاه، مدیریت صفحه شعر را به این شاعر جوان سپردم؛ به دو دلیل. دلیل اول ملاحظه اشعار ایشان و تبحر و احاطه خاصشان چه در شعر نو و چه شعر کهن بود که اشعار او را بسیار پخته، گیرا و عمیق جلوه میداد و افزون بر این، استفاده بجا از واژههای نو و ریتم شیرین و جذابی که داشت، به دل مینشست. دلیل دوم که برای یک سردبیر در انتخاب مسوول صفحه شعر بسیار مهمتر است، صداقت و بیغرضی شخصیتی است که باید در این صفحه میدان را برای رقبای خود باز بگذارد.
تجربه به من یادآوری میکرد که بعضی از شعرا که مسوولیتی برای معرفی شعر شاعران در مجلات بر عهده میگرفتند، بیشتر خود را رقیب شاعران میدانستند و اعمال غرض میکردند. علیرضا به عکس، صفحه شعر جوانان را به شکوفاسازی استعدادهای نهفته شاعران جوان اختصاص داد و امروز، اگر مبالغه نکرده باشم، نود درصد شاعران بلندآوازه کشور همان شاعران جوان آن روز هستند که علیرضا با تصحیح شعرشان و چاپ آثارشان، آنها را به اوج شهرت و کمال در شاعری رساند و بسیاری از آنان هم به این مدعا معترفند.
نکته آخری که مایلم درباره علیرضا بنویسم، حس و شور میهندوستی اوست که بنمایه اثر تازهاش «مادرم ایران» شده و بیت بیتش همچون تیری است که از کمان «آرش کمانگیر» بر گلوی دشمنان این آب و خاک مینشیند. شعر او از احساس و خرد خاص و فضیلتی متعالی بار برداشته و من هر بار که میخوانمش، گویی یکبار دیگر شاهنامه گرانقدر فردوسی را مرور کرده باشم.
پرویز خائفی (شاعر):
علیرضا طبایی از دوستان صمیمی من است. در شیراز مجلهای به نام «دریا» را چاپ میكردیم كه طبایی چند شعر و یك كتاب به نام «جوانههای پاییز» را به من داد كه در همان شیوه كارهای فریدون توللی بود و بارقه شعری در كارهای اولیهاش پیدا بود. بعد از مدتی رفت تهران و مسؤولیت صفحات ادبی «مجلهی جوانان» را پذیرفت.
كار مهم علیرضا طبایی در آن دوره، معرفی بسیاری از چهرههای جوان شعر در این صفحات بود. در آن دوره از اغلب شهرستانها برایش شعر، عكس و نامه میآمد و با كمال محبت آنها را چاپ میكرد.
طبایی بعدا شیوه كارش تغییر كرد و در اوزان نیمایی، كارهای تازهای كرد و از چهرههای خوب شعر معاصر ما شد. او که همواره سعی كرده در شرایط مختلف زمانه، با چشماندازهای تازهای ببیند.
شمس لنگرودی (شاعر):
آشنایی من با علیرضا طبایی به وقتی كه در لنگرود زندگی میكردم و عشق شعر، مرا به طرف همه مجلات از جمله «مجله جوانان» میكشید، بازمیگردد. شعر مورد علاقه او، شعری معتدل و میانهرو و بین شعر نیمایی و سنتی بود كه باب پسند همسن و سالهای من بوده و هنوز هم مورد پسند بسیاری از جوانان است.
از جمله مزایای طبایی نسبت به همسالانش در آن سالها، دانش او نسبت به شعر نیمایی بود كه باعث انتشار بسیاری از شعرهای خوب نیمایی در «مجله جوانان» شد.
من با مجلات ارتباط تنگاتنگی نداشتم. در آن سالها از من در سه مجله، شعر چاپ شد، كه نیماییترین و یا شجاعانهترین شعرم در عرصه شكل، شعری بود كه در «مجله جوانان» و زیر نظر علیرضا طبایی چاپ شد.
بسیاری از افراد با بالا رفتن سنشان از نوآوری شعرشان كاسته میشود؛ اما در این عرصه، طبایی برعكس عمل كرده و آخرین مجموعههای شعرش شامل بهترین شعرهایش است كه تا امروز از او خواندهام. شعرهای مجموعه «شاید گناه از عینك من باشد» طبایی، دقایق و ظرایفی دارد كه هرگز در شعر مثلا «ویتنام» او كه در سنین جوانی خواندهام، وجود ندارد.
عمران صلاحی (شاعر و طنزپرداز):
علیرضا طبايي با سابقه كاري طولاني، در چاپ شعر امساك كرده و با اينهمه اگرچه آثار او كم است، ولي محتوا هميشه ارزشمند بوده است.
وی در سالهای پیش از انقلاب، صفحههاي شعر مجله پرمخاطب جوانان را اداره ميکرد. علاوه بر اين صفحهها، تالار اجتماعات مؤسسه اطلاعات، دوشنبه هر هفته، جلسههاي شعرخواني به همت طبايي داشت كه سالهاي سال برگزار شد و چه شاعراني كه از آنجا پيدا شدند. تأثير طبايي بر شعر معاصر خيلي زياد است؛ هم با قلم و هم با قدمش...
ويژگي غزلهاي طبايي، آشناييزدايي آنها است. ما به وزنها و قافيهها و اجراي معمول شعر معتاد شدهايم كه طبايي سعي كرده در وزنهاي غزلهایش دخالت کند. گاهي وزنهاي غريب بهكار برده و گاهي با اضافه يا كم كردن يكي دو سيلاب به وزنهاي معمول، آشناييزدايي کرده است.
خيلي از شاعران نوپرداز، وزنهاي معمول را گسترش دادهاند، ولي اكثرا به دستانداز دچار شدهاند؛ اما طبايي همان وزن عروضي را در شعرهاي نيمايياش گسترده كرده، بدون اينكه در دستانداز بيفتد.
مضمون غزلهاي طبايي هم عاشقانه و هم اجتماعي است. اگرچه به تعبير برخی منتقدان، غزل به مفهوم واقعياش عاشقانه است، ولي در كار طبايي، غزلهايي كه با ديد نيمايي گفته شده، نگاه اجتماعي دارد.
طبايي در اشعارش خيلي از پيري صحبت كرده، اما در اين پيري، يك نوع جواني است. طبايي میخواهد با ضد پيري، پيري را به تأخير بيندازد و در این راه از عشقي كه دارد مدد ميگيرد و به همين دليل با اينكه از پيري ميگويد، شعرش افسرده نيست.
محمدعلي بهمني (شاعر):
جايگاه علیرضا طبايي در شعر و پرورش بچههاي شعر، در زمان خودش تا امروز كم نيست. طبايي تا امروز تلاش زيادي كرده است؛ حتا بيشتر از شعر خودش، روي شعر ديگران وقت گذاشته است. او حتی در حوزههاي ديگر مانند ترانه نيز كار كرده است و دورهاي با نام شهرام يا شهرام طبا، ترانههايش را منتشر ميكرد و كارهاي باارزشي داشت.
او نه تنها به شعر بچههاي شعر تعالي بخشيده؛ بلكه نقطهنظراتش در ابتداي كارش در «مجلهي جوانان» بسيار باارزش است. شاعران بسياري نزد طبايي شاگردي كردهاند. سپيده كاشاني اولين مجموعه شعرش را با همت عليرضا طبايي منتشر كرد و او در تعالي بخشيدن به شعر كاشاني، كمك بسياري به وي كرد و درواقع، كاشاني يكي از شاگردان طبايي است. امثال سپيده كاشاني كه شاگردي طبايي را كرده باشند، بسيارند؛ حتی خود ما هم شاگردي او را كردهايم.
طبایی که غزل خوب گفتن یکی از تعداد کارستانهای اوست تاثیر حضور بیریا و بیدریغش بر من و همنسلان من و او فراموش ناشدنی است.
اکبر اکسیر (شاعر):
صفحات شعر آقای طبایی در مجله جوانان، یک ضیافت ادبی برای شعر شهرستان بود. من اگر میگویم که آقای طبایی «پدر شعر شهرستان» است، این را به گزاف نگفتم. ایشان با سعه صدر کامل، در خدمت تمامی شهرستانیها بود. نامه این عزیزان را که از نقاط دورافتاده کشور میرسید با دقت میخواند. اگر توصیهای داشت، میفرمود و شعر ما به چاپ میرسید. یکی از ویژگیهای ایشان، رعایت عدالت بود و به همه نوبت میداد، مخصوصا کسانی که خرده استعدادی و سر سورن ذوقی داشتند.
از لشکر دوشنبههای صفحه شعر مجله جوانان، عزیزانی از دنیا رفتند، عزیزانی شعر را کنار گذاشتند و عزیزانی هم پویا و سرزنده به شاعری ادامه میدهند و من خودم را هنوز هم یک شاعر نوجوان 25 ساله میدانم و هیچ وقت شاگردی خود را فراموش نمیکنم. ما هنوز شاگرد مکتب جناب طبایی هستیم و وقتی بعد از سالها به یکدیگر میرسیم، تنها نقطه اشتراکمان که ما را به هم وصل میکند، خاطرات روزهای دوشنبه و صفحات شعر مجله جوانان است.
یادمان باشد که ایشان یک عمر زندگی شرافتمندانه ادبی را پشت سر گذاشته است و همه شاعرانی که الان سردمدار حلقههای ادبی تهران و شهرستان هستند، به نوعی وامدار این بزرگوار هستند.
علیرضا طبایی را نمیتوان به قلم آورد. نمیتوان با چند نوشته توصیفش کرد چراکه برخاسته از شور و شعور شاگردان و دوستانش است؛ شاگردانی که برایش هرچه سنگ تمام بگذارند، باز هم کم است. این مرد بزرگ هیچگاه از کسی تقاضای تحسین و تقدیر نداشته و همان مرد موقر و متین دهه 50 باقی مانده است. نام طبایی برای ما نام مقدسی است. نامی است که با شعر و شعور همراه است و همواره خود را مدیون زحمات این مرد بزرگ میدانیم. انصاف نیست که نهادهای فرهنگی ما زحمات این انسان بزرگوار را از یاد ببرند و در این بازار مکاره شعر و شاعری و شهرت، و جلسات مشکوک مسکوک، ایشان در انزوا باشد!
اگر طبایی امروز ابرمرد شعر شهرستان است و به نظاره ایستاده تا موفقیت شاگردانش را در چهارگوشه این مرز پرگهر رصد بکند، اینها اجر و مزدی است که خداوند به او ارزانی داشته است. دعای خیر عزیزان و محبت پاکدلان شعر شهرستان همواره بدرقه راهش باد.
سهیل محمودی (شاعر):
علیرضا طبایی، یکی از آن گروه شاعرانی است که در چند دهه از زندگی شعری خود، به آیین و طریقی که نیما پیشنهاد کرد، پایبند بوده است.
در دهههای اخیر نیز طبایی، آرام، به دور از هیاهوی متداول، سر به زیر و چلّه نشسته در عزلت معنوی خود، همچنان به آفرینش و تصویر زندگی با کلمات زنده شعرش، مشغول بوده است.
چند دفتر به شیوه نیمایی و تعداد درخور توجهی غزل، رهاورد او از سفر در «کوچه کوچه زندگی» و تامل در «لحظه لحظه زیستن» است که امیدواریم تمامی آنها مجال نشر بیابند. (چنین باد!)
شعرهای نوآیین طبایی، در این سالها، عمق، تامل و آرامش و گستردگی افزونتری یافته است و نگاه فلسفی ـ اجتماعی شاعر ـ با آنکه ریشه در تجربههای شخصی وی دارد ـ در پیام، عمومیتی درخور پیدا کرده است.
او، تجربههای جرقهسان غزل را، در این سالها به استمراری شعلهوار رسانده است. غزلهای طبایی همان ویژگیهایی را دارد که هر شاعر توانایی، پس از نیما به تجربه و سپس استمرار آن دست زده است.
غزل طبایی گرچه گاه تا حدی از «تغزل» فاصله میگیرد، اما از حال و هوایی اجتماعیتر و متفکرانهتر برخوردار است.
در پس پشت غزلهای او، اندوهی محسوس و گاه با رنگی از حماسه، به چشم میخورد که با تخیلی پیچیده و زبانی سلامت و استوار، گره خورده است.
او برکنار از موجبازیهای ادبی و گروهگراییهای شعری، به ثبت دقایق زندگی در غزل ـ چونان کارهای نوآیینش ـ پرداخته و برایش سیر در آفاق اجتماعی، و سفر در انفس انسانی، در هر قالبی، گرامیتر از فرمگراییهای مقطعی و توجه به جریانهای کاذب «باری به هر جهت» در شعر بوده است.
او، مانند هر شاعر فرزانه دیگری، فارغ از هیاهوها، فقط به حوزه هنر و جان نجیب شعر میاندیشیده است.
هادی خوانساری (شاعر):
فاصله غزل استاد طبایی با غزل بسیاری از غزلسرایان و پیشکسوتان عرصه غزل، بسیار زیاد است چراکه ایشان تاثیر بسیار زیادی بر غزل معاصر دارند.
بعد از مشروطه سیستم جامعه ما دچار یک تحول شد. این تحول زمینهساز ورود اندیشه مدرنیته به حوزه فرهنگ و هنر و ادبیات کشور ما گردید. با شروع جریان شعر نیمایی و عقبنشینی تدریجی غزلسراها، جریان غزل از مجامع حرفهای و روشنفکری دور شد و تریبون کمتری در اختیار شاعرانی که غزل میسرودند قرار گرفت.
پس از این دوره، حرکتهایی برای نوآوری در عرصه غزل آغاز شد که بعد از اسامی چون «هوشنگ ابتهاج»، «سیمین بهبهانی» و «منوچهر نیستانی» به نام افرادی چون «علیرضا طبایی»، «حسین منزوی» و «محمدعلی بهمنی» بر میخوریم که در یک فاصله زمانی نزدیک، با هم کار کردند و تاثیرگذار بودند و توانستند چراغ غزل نو را روشن کنند و جامعه ادبی را به این سمت سوق دهند. آقای طبایی با در دست داشتن مدیریت صفحات شعر مجله جوانان که جزو چهار مجله پرطرفدار کشور بود و قشر جوان آن را میخواندند، از جریان غزل نو حمایت موثری کرد و خیلی از شاعران که پتانسیل خوبی داشتند را به جایگاه خوبی رساند.
طبایی با شعر و غزلهای خوبی که گفته است، جایگاه و نقش مهمی در جریان غزل معاصر دارد. در پسزمینه آثار ایشان کمی فضای نومیدانه دیده میشود به این دلیل که نوجوانی شاعر پس از دوران کودتای 28 مرداد سپری شده است. حتی از نام آثار اولیه او هم میتوان این موضوع را دریافت.
زبان شعری استاد علیرضا طبایی زبانی فخیم است. زبان معیار و نسبتا رسمی که زبان سادهای هم با آن تلفیق شده است که یکی از دلایل آن، توجه به امر ترانهسرایی است. ایشان صاحب بسیاری از ترانههای ماندگار است که در حافظه همه ما باقی مانده و خواهد ماند اما به خاطر هوشمندی که داشت، کار ترانه را کنار گذاشت و روی شعر به صورت حرفهای تمرکز کرد. آقای طبایی شخصیت متین و آرام اما در عین حال روندهای دارد که مرور فعالیتهای مختلفش در حوزه غزل، ترانه، روزنامهنگاری و فعالیتهای آکادمیک، گویای این واقعیت است.
شعرهایی برگرفته از شیواییها و نیماییهای طبایی
مجموعه شعر «شاید از گناه عینک من باشد» علیرضا طبایی شامل دو دفتر غزل و اشعار نیمایی است که وی آنها را به ترتیب «شیواییها» و «نیماییها» نامیده است. با پیروی از این نامگذاریها، یک غزل و یک نیمایی از سرودههای این شاعر را پایانبخش این متن قرار میدهم.
(1)
ناگهان میوزد... ناگهانی! ناگهان اتّفاق اوفتادهست
عشق، همزاد یک اتّفاق است... اتّفاقی که بسیار سادهست
عشق، یک فرصت آفتابیست، در میان دو رگبار، در کوه
پارهای از بهشت است انگار، رو به دیوان حافظ گشادهست
عشق حسّی غریب است و با خود، هرم گل دارد و طعم آتش
مثل یک وسوسه، مثل یک ترس، مثل احساس تب، روح بادهست
عشق یک لحظه روستایی، با سبدهای گیلاس و لبخند
خوشهای دعوت و چشمهای شعر، شرمگین در سحرگاه جادهست!
عشق آمیزه یک فریب است، با سکوت و نگاه و تبسّم
مثل نیلوفری ماهتابی، تکیه بر بالش آب دادهست
عشق درکیست از بینهایت، حسّ سیب و درخت و نیوتن!
طرح گلدانی از میخک سرخ، دختری بر دریچه نهادهست
عشق عطری است از جنس الهام، عطر یک درّه صبح و زنبق
گاه، طرح سواریست در باد، گاه، بر متن دریا، پیادهست
عشق را میتوانی بنوشی، مثل فنجانی از شعر و قهوه!
مثل لبخند پنهان کودک؛ شعلهای گل که در برف زادهست
عشق یک کهکشان نیکبختی، پشت یک بینهایت نقاب است
میخرامد، از او میگریزی... باز، نزدیک تو ایستادهست
ناگهان میوزد، ناگهانی... ناگهان اتّفاق اوفتادهست...
(2)
شعر، از تبار نور است
و شاعر از سلاله خورشید...
*
خورشید، مادر است
و مادران، سرشتهای از مهربانیاند.
خورشید، مادریست که لبخندش،
با انعکاس دایرهایرنگ آب برکه، در آیینههای حافظه، تکثیر میشود
خورشید، مهربانی جاریست!
اما،
شب را، به خانه راه نخواهد داد!
*
هر شعر، مهربانی لبخندست
در قابهای آینه روبهروی هم
خورشید، مهربانی جاریست
و شاعر، از سلاله خورشید، از شعور گل و واژه...
*
خورشید، پشت ابر نمیماند
و شعر، پشت غفلت خاموشی!
هرچند طرح توطئه را، طبلهای شعر به مزدان بادبوس دراندازند!
*
شب،
همسایه قدیمی خورشیدست
اما،
خورشید زخمخورده که پیراهنش هنوز
از دستبرد تجربه، پارهست
شب را که گرگ حیله و چارهست
هرگز، به خانه راه نخواهد داد!
*
من میزبان نورم
فرزندی از سلاله خورشیدم
شب را، به خانه راه نخواهم داد.
این وبلاگ با موافقت آقای علیرضا طبایی جهت طرح دیدگاه ها ، اشعار و آثار ایشان شکل گرفته است. اهالی ادب و هنر می توانند آثار خود را در این زمینه برای درج در وبلاگ ارسال دارند.