خبرنگار شبستان ـ فرهنگ و ادب: شاید همه ما در لحظه‏هایی با خودمان می گوییم که جسم ما روزی به دست خاک تشریح می‏شود اما شاعر که باشی شاید این جمله را خیلی زیباتر بیان کنی آنطور که علیرضا طبایی می‏گوید: جسم مرا تشریح خواهد کرد دست خاک، فردا / روح مرا تفسیر کن، دیر است فردا... می‏توانی!

علیرضا طبایی شاعر مجموعه «تندر اما ناگهانی‏تر» در این مجموعه، تصورات زیبا و دقیقی را از لحظات شاعرانه زندگی خود به تصویر می‏کشد. تلیمحات ظریفی از انسان و گذشته او را بازگو می‏کند و در نهایت نتیجه‏ای شاعرانه و کوبنده می‏گیرد که در ذهن خواننده حک می‏شود.

ما از دو دنیای جدا هستیم، هم دوریم و هم نزدیک و تنهاییم / دوریم و نزدیکیم، گویی هر یکی، یک سوی دیواری ز خاراییم...

و در پایان همین غزل، شاعر که تندیس انسانی از پس قرن‏ها بر جای مانده را با لبخند بر لب‏های خشکیده و در انتظار رحمت دست مسیحایی، به تصویر می‏کشد، ناگهان چون تندری غرنده می‏گوید:
ما را کویری خشک پندارند و شاید نیز گورستان خاموشان / دیدند و می‏بینند، گاه خود هجوم تندر و توفنده دریاییم!

شاعر این مجموعه اگرچه سن و سالی را سپری کرده و برف پیری بر موی سیاه او نشسته، اما امیدوارانه به زندگی لبخند می‏زند و عاشقانه‏های او تصویری از زیبایی و شکوه عشق را بازتاب می‏دهد. چنانکه در غزل «تصویر کن نقش مرا»، با سادگی و با انتخاب واژگانی که چندان هم دور از دسترس نیستند اما با مهارتی خاص عنوان می‏کند:
دور است و دیر اما شکیبا باش / دیوانگی از من، تو لیلا باش
حوای من با بی‏گناهی‏ها / افسون گندم، عطر اغوا باش...

و کمی بعدتر با آنکه از پیری سخن می‏گوید اما با امیدی قابل وصف چنین بیان می‏کند:

پیری مرا افسرده است اما / بر هر کلام من، تو اما باش
بعد زمان بشکن، جوانی ده/ بر مرده اعجاز مسیحا باش...

و یا در غزلی دیگر، شاعر دریچه‏ای تازه به زندگی می‏گشاید و با حسی نه چندان غریب می‏گوید:
می‏آیی و جوانی‏ام آغاز می‏شود / لب‏های من، به روی سحر باز می‏شود

و اینجا شاعری که زندگی را دوست دارد و به جهان با چشمی زیباپسندانه و امیدوار می‏نگرد، در یکی دیگر از شعرهایش که آن را به سهراب سپهری تقدیم کرده است، چنین توصیه می کند:

گرچه از جنس آب و گل است این / مشکنیدش؛ دل است این، دل است این

و به راستی اگر دل‏شکنی نباشد، دنیای شاعرانه چه زیبا خواهد بود.

در هر صورت شاعر بنا بر آنچه خود در مقدمه دفتر شعرش می‏گوید، از سلاله خورشید است و شعرش از تبار نور، و  به نظر می‏رسد که شاعر مجموعه «تندر اما ناگهانی‏تر» توانسته با جوشش شعور خود، این رسالت را به انجام برساند.

این دفتر شعر  که 82 غزل را با درونمایه‏های اجتماعی و عاطفی در بر می‏گیرد و شامل غزل‏های تازه و گزیده‏ای از غزل‏های نیم‏قرن اخیر این شاعر و منتقد ادبی پیشکسوت است، از سوی انتشارات آوای کلار به بازار کتاب عرضه شده است.

درونمایه اغلب این ‏غزل‏ها را مسایل عاطفی و اجتماعی شکل می‏دهد که با زبانی امروزین و متفاوت از غزل کلاسیک، تصویرگر زندگی انسان معاصر است.

طبایی در مقدمه‏ای بر این کتاب می‏نویسد: «تغزّل، با هستی، و با حیات انسان آمیخته است و غزل، در فرهنگ و ادب پارسی، نمایه این آمیختگی است. غزل، جامه‏ ای فاخر بر اندام تغزّل است اما اندام‏واره‏های دیگر هم، از این بافته، سهمی از زیبایی و رنگی از چشم‏نوازی گرفته‏اند تا شعور و ذهن مخاطب را به سوی خود دعوت کنند.

از مطلع قیام مشروطه، و به ویژه از دهه بیست تا این روزگار، شاعرانی کوشیده‏اند خون تپنده‏ای به رنگ زندگی جاری و پرسیلان انسان معاصر در غزل جاری سازند، طرحی نو دراندازند و قبای دیروز را به جامه فاخر امروز بدل کنند. این تکاپو و کوشش، که با جوشش شعور و نوآوری آمیخته، هنوز ادامه دارد و فرآیند آن، آثار رنگین و گاه موفّقی است که بر صفحات شعر و ادب معاصر نقش بسته و می‏بندد.

دفتر حاضر، مجموعه‏ای است نشان‏دهنده نقش‏هایی از این کوشش، و جلوه‏هایی از این جوشش. نموداری از تلاش دست‏کم پنجاه سال راه سپردن در قلمرو سرودن غزل، و داوری نهایی به همان‏گونه که بارها گفته‏ام، با زمانه است و آن که غربال به دست به دنبال خواهد آمد...»

گفتنی است از علیرضا طبایی پیش از این مجموعه شعرهای «جوانه‌های پاییز» (نشر پیروز، 1344)، «از نهایت شب» (نشر بامداد، 1350)، «خورشید‌های آن‏سوی دیوار» (نشر توس، 1360)، «شاید گناه از عینک من باشد» (نشر آیینه جنوب، 1385) و «مادرم ایران» (نشر شادان، 1391) به چاپ رسیده است.